پیام فارس - فرهیختگان / «ترامپ دوست ندارد واقعیتها را بشنود» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم سیدمهدی طالبی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
کنار رفتن «تولسی گبارد»، مدیر امنیت ملی از جایگاه خود به شکل مسالمتجویانه، بحثهایی را درباره التهاب در دولت ترامپ، احتمال بروز جنگی دیگر و تغییر وزن جناحها در دولت برانگیخته است. اختلاف میان این دو از مدتها پیش نمایان شده بود، اما در نهایت این اختلاف به یک خروج نرم از دولت منتهی شد؛ گبارد از ترامپ تمجید کرده و خروجش را ناشی از بیماری سرطان همسر خود معرفی و ترامپ نیز متقابلاً از وی تشکر کرد. همه اما میدانند تغییر در این جایگاه، چیزی بیش از یک بیماری است.
بازار ![]()
بیثباتی در دولت
دولت نخست ترامپ بیثبات بود. ترامپ ساختارشکن، مشورتناپذیر با رفتارهای ناگهانی و بسیار طالب وفاداری و فرمانبرداری کامل نمیتوانست با قدیمیها و شخصیتهای سیاسی دارای ایده بهراحتی کار کند. او کوچکترین تفاوتی را برنمیتافت و بهجای مدیریت روابط با زیردستان، اخراج را برمیگزید. تغییر مشاوران امنیت ملی، وزیر خارجه، وزیر دفاع در بالاترین سطوح، بیثباتی را به اوج رساندند. برای بهبود این وضعیت، ترامپ پس از شکست در انتخابات و در دوره فترت با مرکز قرار دادن عمارت مارئه لاگو برای اقامت و رایزنیهای سیاسی، در میانه مشکلات حقوقی با رقبا و تلاش برای حفظ خود در برابر اقدامات حذفی، در حال یافتن و جلب وفاداری کامل از افراد بود. او موفق شد برای تشکیل کابینه، وفاداری کامل دو عضو حزب دموکرات را با سوابق نامتعارف سیاسی، جلب کرده و در میان جمهوریخواهان نیز این موفقیت را در مقیاسی بزرگتر، تکرار کند. پیش از انتخابات ریاستجمهوری مشخص بود ترامپ در دولت دوم خود با مخالفتهایی از جنس دولت اول خود مواجه نمیشود؛ دیگر کسانی وجود نداشتند که در برابر او بایستند و وی را علناً بکوبند؛ کاری که اخراجیهای دولت اول و بهویژه جان بولتون مشاور امنیت ملیاش از آن دریغ نکرده و همواره وی را به چالش میکشد. مشکل به چالش کشیدهشدن ترامپ توسط اعضای تیمش در دولت دوم حل شد، اما بیثباتی ادامه یافت. به نظر میرسد مشکل دیگر شجاعت مقامات در به چالش کشیدن رئیسجمهور نیست، بلکه این ترامپ است که حالا حساستر شده و تحمل مخالفتهای اندک را هم ندارد؛ گرچه آنها به طور علنی و مستقیم رئیسجمهور را به چالش نکشند. ترامپ میخواهد دیگران هنگامی که نظر او را دریافتند، به تملق آن نگاه بپردازند و کاری به چیز دیگری نداشته باشند. رئیسجمهور حلقه وفاداران خود را تکمیل کرده و در حال افزایش کیفیت این وفاداریهاست. ترامپ در برابر انتقادات از شدت عملش قصد دارد خود را یک رئیسجمهور مقتدر در قالب دموکراسی جلوه دهد، اما آنچه از وی درک میشود، تمایلش به دیکتاتوری است. سیر فزاینده وفاداریطلبی و تشدید بیوقفه آن نشان میدهد ترامپ یک دیکتاتور است و پس از آنکه تمایلاتش را علنی ساخت، تحمل شنیدن هیچ حرف متفاوت و هیچنگاه مخالفی را ندارد.
تفاوت در عملکرد اخراجشدگان
مقامات دولت اول ترامپ افراد سنگینوزنی در سیاست آمریکا بودند و پس از اختلاف با او دولت را به طور کامل ترک میکردند. مقامات دولت کنونی ترامپ اما اشخاص سبکوزنتری بوده و البته تعظیم در برابر او را پذیرفتهاند. آنها میدانند تنها مزیت سیاسیشان که باعث جهش بیسابقهشان شده، اتصال و تعظیم در برابر ترامپ بوده و در غیر این صورت و مواجهه با برکناری، شانسی برای باقی ماندن در این سطوح سیاسی ندارند. بهعنوان نمونه وزرای دفاع پیشین آمریکا افراد مهمی در حوزه نظامی یا صنایع نظامی بودند، اما پیت هگست، وزیر دفاع کنونی یک افسر کوچک بود و بعداً یک مجری تلویزیونی شد و از جایگاه یک سلبریتی مجازی به وزارت دفاع رسید. آخرین مشاور امنیت ملی اخراجی ترامپ جان بولتون بود که به یک منتقد جدی ترامپ تبدیل شد، اما مایک والتز، مشاور امنیت ملی پس از برکناری از سمت خود، راضی شد ترامپ وی را بهعنوان نماینده آمریکا در سازمان ملل منصوب کند. کریستین نوم، وزیر امنیت داخلی نیز پذیرفت بهعنوان یک نماینده در وزارت خارجه فعالیت کند.
عمق اخراجها
دولت در قاعده پایینی خود که محل فعالیت کارمندان است، با چند التهاب روبهرو بوده است. تغییر دولتها معمولاً باعث تعویض پستهای دولتی میان وفاداران دو حزب میشود، اما این تغییرات نیز حالتهای خاصی دارند. این تغییرات شامل نیروهای جزء نشده و هرچه مقام پایینتر باشد، تغییرات دیرتر به آن میرسد. ترامپ در دولت دوم خود اما بهسرعت سراغ این تغییرات رفت. موضوع دوم، تعدیل نیرو در وزارتخانهها برای کاهش بودجه بود. ایلان ماسک یکی از مشاوران ترامپ در کاهش هزینههای دولت بود که وظیفه داشت محل هدررفتها را شناسایی کند، در نتیجه بسیاری از کارمندان اخراج شده و برخی از بخشها به طور کامل حذف شدند. در یک بخش، 20 درصد از نیروهای وزارت خارجه در معرض اخراج قرار گرفتند. سومین موضوع به تعطیلی دولت و احتمال تکرار آن باز میگردد. در این تعطیلیها کارمندان دولت به مرخصیهای بدون حقوق فرستاده شده و تنها کارمندان بخشهای حساس حفظ میشوند. دولت ترامپ در سال گذشته 43 روز یا یک ماه و نیم تعطیل بود که وضعیت سختی برای کارمندان دولت رقم زد.
پاکسازی زنان
در ماههای اخیر تمام اخراجهای مهم کابینه، از زنان بودهاند. کریستی نوم، وزیر امنیت داخلی، پم باندی، وزیر دادگستری، لوری چاوز-درمر، وزیر کار و تولسی گبارد رئیس آژانس اطلاعات ملی چهار زن اخراجی از کابینه هستند. هرکدام از این افراد به دلایلی برکنار شدهاند؛ کسی مانند گبارد به دلیل مخالفت و فردی مانند نوم به اتهام ناتوانی در اداره امور و اشتباه. به نظر میرسد ترامپ بهعنوان شخصی اقلیتستیز که علیه سیاهپوستان، لاتینتباران و زنان عمل میکند، با وجود تلاش برای پنهان کردن این دیدگاهها، به زنان اعتماد ندارد و آنها را ضعیف میبیند.
بدونجایگزینی
نقشهایی که مسئولان آنها اخراج شدهاند، اغلب به شکل ناهنجاری اداره میشوند. در دولت ترامپ به دلیل کماهمیتی ساختارها و تلاش برای دورزدن و تضعیف برخی از آنها، این امر از سوی وی مثبت تلقی میشود. پس از برکناری و تنزل رتبه مشاور امنیت داخلی، وزیر خارجه به طور همزمان بهعنوان سرپرست این نقش اعلام شده و تاکنون خبری از معرفی گزینهای جداگانه نیست. ترامپ از این طریق، یک پست را بهراحتی حذف کرد. درباره مدیر امنیت ملی نیز زمزمههای جدیدی شنیده میشود. اگر وقایع 11 سپتامبر و اتفاقات پس از آن باعث شکلگیری این منصب شد، به نظر میرسد نهادهای اطلاعاتی که با تشکیل مدیریت امنیت ملی، سایه یک نهاد بالادستی را بر بالای سر خود سنگین میبینند، درپی حذف آن به صورت نهایی برآمدهاند.
بازگشت سیاست دولت بوش
در دولت جورج بوش، رئیسجمهور اسبق آمریکا، این کشور قصد داشت به هر بهانهای که شده به منطقه حمله کرده و بر آن مسلط شود. این سیاست، توسط برخی جناحهای جنگطلب آمریکا طراحی شده و هدف آن تضمین تسلط واشنگتن بر جهان طی صدسال آینده بود. قطعاً برخی نهادها با این طراحی مخالف بودند، زیرا بخشهایی از آن غیرواقعی و به شکل انتزاعی نوشته شده بود. بوش با عملگرایی بالا این وضعیت را تغییر داد. در دوره او نهادهای اطلاعاتی و نظامی کشور تغییر مأموریت پیدا کرده و وظیفه آنها دیگر ارائه و شفافسازی واقعیتها نبود، بلکه این سازمانها به دستگاه دروغساز و تبلیغاتی تبدیل شدند تا توجیهگر اقدامات دولت باشند. بزرگترین دروغی که سازمان سیا برای توجیه جنگ طراحی کرد، وجود سلاحهای کشتارجمعی در عراق بود؛ این دلیل به بهانه اصلی حمله به عراق تبدیل شد. بعدها مشخص شد آنچه سیا در این باره ساختهوپرداخته کرد، اطلاعات نبودند، بلکه این سازمان برای تأیید قصد دولت برای تهاجم به عراق، این دروغ را ساخت. آنچه دولت امروز میخواهد، همان چیزی است که بوش میخواست. نهادهای اطلاعاتی نباید به وظایف حرفهای خود عمل کنند، بلکه باید برای آنچه دولت میگوید، توجیهاتی بیابند. ترامپ این قضیه را در دو نوبت به شکل عریانی نشان داده است. پس از جنگ 12 روزه او فرمانده اطلاعات ارتش را برکنار کرد، زیرا یک گزارش افشاشده نشان میداد این بخش از ارتش معتقد نیست که برنامه هستهای ایران به طور کامل نابود شده است. مدیر امنیت ملی نیز میگفت ایران درپی ساخت سلاح هستهای نبوده است. این اطلاعات و ارزیابیها واقعی بودند. ترامپ پس از جنگ و در جنگ 40 روزه به شدت پیگیر مسئله هستهای بود که نشان میداد ادعای او درباره نابودی این برنامه نادرست بوده است. بدتر آنکه خود وی میدانسته این اظهارات دروغند و این اتفاق یک اشتباه در ارزیابی به حساب نمیآمد.
ارتش
ترامپ در اقدامی عجیب و کمسابقه پس از روی کار آمدن بهسرعت ژنرال چارلز «سی کیو» براون، رئیس پیشین ستاد مشترک نیروهای مسلح را برکنار کرد. او یک سیاهپوست منصوب شده در دولت دموکراتها بود و مشخص بود ترامپ با طرحهای جدید خود نخواهد توانست او را تحمل کند؛ بااینحال ریاست ستاد ارتش مسئولیتی حرفهای بود که تغییر در آن باید بهصورت نرم رخ میداد که ترامپ به آن اعتقادی نداشت. ترامپ دهها مقام عالیرتبه ارتش را برکنار کرده که ژنرال رندی جورج، رئیس ستاد نیروی زمینی آخرین فرد مهم در میان آنها بوده است. دریادار لیزا فرانکتی، فرمانده نیروی دریایی و گارد ساحلی، ژنرال جفری کروز، رئیس آژانس اطلاعات دفاعی، ژنرال جیمز اسلیف، قائممقام رئیس ستاد نیروی هوایی، فرمانده نیروهای جنوبی ایالات متحده و سه وکیل نظامی از جمله دیگر مقامهای ارشد نظامی هستند که در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ برکنار شدهاند.
رابطه برکناری گبارد با جنگ
خروج گبارد از دولت قطعاً صدای جنگطلبان در دولت را بالاتر میبرد، اما این به معنای حتمی بودن جنگ نیست. شاید عدهای جنگ را حتمی و عدهای غیرحتمی بدانند که مسئلهای متفاوت است، اما برکناری گبارد در آن اهمیت مستقیمی ندارد. زمانی که گبارد در رأس مسئولیت بود، دو جنگ بر ایران تحمیل شد که در هر دو نوبت آمریکا دخالت داشت. پس او مانعی بر سر جنگ نبود که با عدم حضورش تغییر رخ دهد. مهم آن است که ترامپ در دو جنگ، گبارد را مطمئن و وفادار نمیدانست. خروج او یک تسویهحساب نسبت به گذشته بود نه لزوماً آمادهسازی فضا برای آینده و شرکت در جنگی دیگر؛ هرچند نمیتوان جنگطلبی ترامپ و احتمال مبادرتش به جنگ بعدی را نادیده گرفت.
وضعیت سیاسی مخالفان جنگ در آمریکا
ضد جنگها در آمریکا مخالف هرگونه درگیری نظامی نیستند، بلکه میخواهند کشورشان در جنگهای دشوار و طولانیمدتی مانند افغانستان و عراق که «جنگهای بیپایان» توصیف میشوند، گرفتار نشوند. ضد جنگها با این شعار در سیاست آمریکا اوج گرفتند، زیرا جامعه طی این دو جنگ زیانهای قابلتوجهی را درک کرده و از آنها خسته شده بود. ضد جنگها در حال حاضر احساس میکنند جریانی بودند که ترامپ با آنها بازی کرد تا از نفوذشان برای رأی آوردن بهره گیرد. این در حالی است که ترامپ خود نیز با سردادن شعار ضد جنگهای طولانیمدت به نظر میرسید جزئی از این جریان باشد.