پیام فارس - اعتماد / متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
علیرضا رجایی| پیشگفتار: خاورمیانه در آستانه یک گذار تاریخی
خاورمیانه در خرداد ۱۴۰۵ بیش از هر زمان دیگری در وضعیتی قرار دارد که نه میتوان آن را صلح نامید و نه جنگ. منطقه در میانه یک دوره گذار ایستاده است؛ دورهای که در آن قواعد سنتی قدرت، دیپلماسی و بازدارندگی در حال بازتعریفاند. از یکسو، نشانههایی از خستگی از تنشهای بیپایان دیده میشود و از سوی دیگر، هیچ توافق بزرگ و پایداری در افق ظاهر نشده است. در چنین فضایی، روابط ایران و امریکا نیز وارد مرحلهای شده که میتوان آن را «برزخ راهبردی» توصیف کرد؛ وضعیتی میان تقابل و توافق، میان فشار و گفتوگو، میان تهدید و مدیریت بحران. سالهاست پرونده ایران در مدار مذاکرات، تحریمها، میانجیگریها، تنشهای منطقهای و رقابتهای قدرتهای بزرگ گردش میکند. اما پرسش بنیادین همچنان پابرجاست: آیا ابزارهای متعارف گذشته هنوز قادرند این چرخه فرسایشی را متوقف کنند؟ تجربه دو دهه اخیر پاسخ روشنی پیش روی ما قرار میدهد: میانجیگریهای سنتی، هر چند در جلوگیری از تشدید بحران موثر بودهاند، اما نتوانستهاند معادله قدرت را تغییر دهند. کشورهایی نظیر عمان، قطر یا پاکستان توانستهاند کانال ارتباطی ایجاد کنند، اما ایجاد کانال با ایجاد توازن تفاوت دارد. مساله امروز صرفا رساندن پیام میان تهران و واشنگتن نیست؛ مساله، وزنکشی در یک رقابت ژئوپلیتیک پیچیدهتر است. از همینجا ضرورت توجه به نقش مسکو و پکن مطرح میشود.
فصل اول: جهان در حال دگرگونی از نظم تکقطبی به چندقطبی نوظهور
جهان امروز دیگر جهان دهه ۱۹۹۰ نیست. نظم پساجنگ سرد، دستکم در شکل اولیه خود، دچار فرسایش شده است. رقابت امریکا و چین، بحران اوکراین، بازگشت سیاست انرژی به مرکز معادلات قدرت، شکافهای زنجیره تامین جهانی و تحول در فناوریهای راهبردی، همگی نشان میدهند که ساختار نظام بینالملل در حال دگرگونی است. ایالاتمتحده دیگر قادر نیست به تنهایی قواعد بازی را در همه حوزهها تعیین کند، همانگونه که هیچ قدرت دیگری نیز قادر به جانشینی کامل آن نیست. آنچه در حال شکلگیری است، جهانی چندقطبی با مراکز قدرت رقیب و همپوشان است. در چنین فضایی، پرونده ایران نیز صرفا یک اختلاف محدود منطقهای یا هستهای نیست؛ بخشی از رقابت گستردهتر بر سر نظم آینده جهان است. تصمیمگیری درباره ایران دیگر تنها در اتاقهای فکر واشنگتن یا تلآویو صورت نمیگیرد. مسکو و پکن هرکدام محاسبات راهبردی خود را دارند و درک درست از این محاسبات، شرط اول طراحی یک سیاست خارجی هوشمندانه برای ایران است.
فصل دوم: ماهیت نوین منازعه چرا ابزارهای قدیمی کارایی ندارند؟
یکی از مهمترین ویژگیهای این دوران، تغییر ماهیت منازعه است. جنگ دیگر الزاما به معنای لشکرکشی کلاسیک نیست. بازیگران بزرگ از مجموعهای از ابزارهای همزمان استفاده میکنند: تحریم اقتصادی، محدودیت مالی، رقابت فناورانه، عملیات سایبری، نبرد روایتها، فشار دیپلماتیک و ائتلافسازی منطقهای. این ابزارها در ترکیب با یکدیگر، شبکهای از فشار را ایجاد میکنند که فرسایش تدریجی هدف را به دنبال دارد. در این چارچوب، مذاکره نیز دیگر پایان رقابت نیست، بلکه بخشی از خود رقابت محسوب میشود. طرفی که سر میز مذاکره مینشیند، نه برای پایان دادن به منازعه، بلکه برای کسب زمان، مدیریت روایت، ایجاد شکاف میان صفوف رقیب و کاهش هزینههای تقابل وارد گفتوگو میشود. این واقعیت جدید، بسیاری از تحلیلهای سنتی درباره دیپلماسی را بیاعتبار کرده است. به همین دلیل، تحلیل روابط ایران و غرب بدون درک این تغییر ساختاری، ناقص خواهد بود. واقعیت آن است که استمرار وضعیت «نه توافق، نه تقابل نهایی» خود به یک متغیر راهبردی تبدیل شده است. در بسیاری از منازعات بینالمللی، زمان به یک ابزار قدرت بدل میشود. طرفها تلاش میکنند بدون ورود به درگیری مستقیم، ظرفیت رقیب را در طول زمان فرسوده کنند. این مساله برای ایران نیز اهمیت اساسی دارد. پرسش اصلی آن نیست که آیا باید مذاکره کرد یا نکرد، بلکه این است که چگونه میتوان از گرفتار شدن در یک چرخه زمانی بیپایان جلوگیری کرد.
فصل سوم: مسکو و پکن بازیگران ضروری اما نه جادویی
در این نقطه، بحث همکاری با قدرتهای شرقی اهمیت پیدا میکند. روسیه و چین طی سالهای اخیر، هرکدام به شیوه خود، با فشارهای ساختاری نظام بینالملل مواجه بودهاند. روسیه درگیر تنشهای امنیتی و ژئوپلیتیک با غرب است و چین با رقابت اقتصادی، فناوری و تجاری فزاینده با امریکا روبهرو است. این شرایط، نگاه دو کشور به نظم جهانی را به سمت چندقطبیگرایی و تقابل با هژمونی امریکایی سوق داده است. برای روسیه، خاورمیانه بخشی از معماری امنیتی اوراسیاست. هرگونه تغییر در موازنه قدرت در این منطقه، به طور مستقیم بر امنیت مرزهای جنوبی روسیه و موقعیت آن در دریای مدیترانه و خلیجفارس تاثیر میگذارد. برای چین، منطقه صرفا منبع انرژی نیست؛ گرهای مهم در مسیرهای اتصال اقتصادی، ترانزیت و سرمایهگذاری جهانی تحت طرح «کمربند و جاده» محسوب میشود. ایران در این میان، به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک، ظرفیت انرژی، دسترسی ترانزیتی و نقش منطقهای، دارای جایگاهی است که هیچ یک از این دو قدرت نمیتوانند آن را نادیده بگیرند. بنابراین روسیه و چین براساس منافع ملی خود تصمیم میگیرند، نه بر پایه احساسات سیاسی یا تعهدات غیرمشروط. از این رو، هرگونه نزدیکی راهبردی تنها زمانی پایدار خواهد بود که بر منافع تعریفشده، چارچوبهای اقتصادی روشن، همکاری فناورانه، پروژههای مشترک و محاسبه دقیق هزینه-فایده استوار باشد. همکاری موثر الزاما به معنای وابستگی نیست؛ همانطور که استقلال نیز به معنای انزوا نیست.
فصل چهارم: فراتر از دوگانههای سادهساز استراتژی افزایش گزینهها
شاید یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست خارجی، گرفتار شدن در دوگانههای سادهساز باشد: شرق یا غرب، مذاکره یا تقابل، تعامل یا مقاومت. جهان واقعی پیچیدهتر از این فرمولهای دوقطبی است. کشورهایی که در دهههای اخیر توانستهاند موقعیت خود را تثبیت کنند، معمولا از ترکیبی از ابزارها بهره بردهاند: دیپلماسی فعال، توسعه فناوری، تنوع شرکای اقتصادی، افزایش توان چانهزنی و حفظ انعطاف در ائتلافها. برای ایران نیز مساله اصلی شاید نه انتخاب میان دو قطب، بلکه افزایش دامنه انتخابهای راهبردی باشد. در این چارچوب، روابط با روسیه و چین میتواند بخشی از یک راهبرد بزرگتر تعریف شود؛ راهبردی که هدف آن افزایش قدرت مانور، کاهش آسیبپذیری در برابر تکانههای بیرونی، گسترش همکاریهای اقتصادی و تقویت جایگاه منطقهای است. این راهبرد، ایران را از یک بازیگر واکنشدهنده (که همواره در برابر فشارهای غرب عقبنشینی تاکتیکی میکند) به بازیگری فعال (که میتواند برای طرف مقابل هزینهسازی کند و گزینههای خود را افزایش دهد) تبدیل خواهد کرد. اما این هدف تنها با سیاست خارجی حاصل نمیشود. هیچ کشوری صرفا با اتکا به ائتلاف خارجی به قدرت پایدار دست پیدا نمیکند. توان داخلی، ظرفیت اقتصادی، حکمرانی کارآمد، سرمایه انسانی، توسعه فناوری و انسجام راهبردی، عناصر اصلی قدرت ملی هستند. اگر این پایهها تقویت نشوند، حتی بهترین ائتلافهای خارجی نیز کارکرد محدود خواهند داشت.
فصل پنجم: اقتصاد، فناوری و زیرساخت میدانهای نوین رقابت
تحولات جهانی نشان میدهد که اقتصاد، فناوری و زیرساخت بیش از گذشته به میدان اصلی رقابت تبدیل شدهاند. آینده رقابت قدرتها نه فقط در میدانهای نظامی، بلکه در حوزه انرژی، هوش مصنوعی، داده، حملونقل، مالیه بینالمللی و فناوریهای نوظهور رقم خواهد خورد. کشوری که بتواند در این عرصهها پیشگام باشد، وزن ژئوپلیتیک خود را بدون شلیک یک گلوله افزایش خواهد داد. برای ایران، این به معنای تغییر اولویتهای راهبردی است. همکاری با روسیه و چین در حوزههای زیر میتواند تعیینکننده باشد.
مالیه بینالمللی: طراحی مکانیسمهای پرداخت مستقل از سوئیفت (مانند SPFS روسیه و CIPS چین) برای دور زدن تحریمهای مالی.
ترانزیت و کریدورها: تکمیل کریدور شمال-جنوب (INSTC) و اتصال به کریدور کمربند و جاده چین.
انرژی: توسعه میادین مشترک گازی با روسیه و قطر و تبدیل ایران به هاب انرژی منطقه.
فناوری: انتقال فناوریهای دفاعی، هستهای، فضایی و سایبری از روسیه و چین در ازای دسترسی ایران به موقعیت ژئوپلیتیک خود.
این همکاریها، اگر هوشمندانه طراحی شوند، میتوانند آسیبپذیری ناشی از تحریمهای غربی را به میزان قابلتوجهی کاهش دهند. اما نکته کلیدی آن است که ایران باید در این همکاریها به عنوان شریک، نه مصرفکننده ظاهر شود. هرگونه همکاری صرفا خریدار-فروشنده، نه تنها وابستگی ایجاد میکند، بلکه قدرت چانهزنی ایران را کاهش خواهد داد.
فصل ششم: تهدید فرصت چرا اکنون زمان تصمیم است؟
خرداد ۱۴۰۵ میتواند نقطهای باشد برای بازنگری در بسیاری از مفروضات قدیمی. جهان در حال تغییر است و ایران نیز باید خود را با این تغییر تطبیق دهد، از همین رو تغییر هوشمندانه معادلات نیازمند سه اقدام راهبردی است:
۱. فهم دقیقتر از تحولات جهانی: دیگر نمیتوان با مفاهیم و فرمولهای دهه قبل، سیاست خارجی را مدیریت کرد. تحولات در آسیا، افول نسبی امریکا، ظهور چین و بازگشت روسیه به معادلات جهانی، همگی باید در مرکز تحلیل قرار گیرند.
۲. تنوع ابزارهای سیاستگذاری: اتکای صرف به دیپلماسی یا صرفا به بازدارندگی نظامی، هر دو ناکارآمد خواهند بود. ترکیب هوشمندانه دیپلماسی فعال، بازدارندگی موثر، همکاری اقتصادی راهبردی و جنگ روایتها، لازمه موفقیت است.
۳. افزایش ظرفیت تصمیمسازی: در جهان پیچیده امروز، تصمیمگیریهای دیرهنگام یا مبتنی بر واکنش صرف، فرصتها را از دست خواهند داد. سرعت، دقت و هماهنگی میان نهادهای تصمیمگیرنده، یک مزیت راهبردی تعیینکننده است.
در چنین شرایطی، نقش روسیه و چین را نمیتوان صرفا به میانجیگری نمادین تقلیل داد؛ همانگونه که نقش ایران را نیز نمیتوان صرفا در چارچوب واکنش به فشارهای بیرونی تعریف کرد. جهان در حال تغییر است و سیاست نیز ناگزیر باید خود را با این تغییر تطبیق دهد.
نتیجهگیری: نبرد بر سر زمان، وزن و ابتکار عمل
نبرد اصلی در عصر جدید، بیش از هر چیز، نبرد بر سر زمان، وزن و ابتکار عمل است. بازیگری موفقتر خواهد بود که بتواند این سه عنصر را همزمان مدیریت کند؛ آنهم با طراحی یک راهبرد منسجم، چندلایه و مبتنی بر واقعیتهای جهان در حال تحول. اگر قرار باشد برزخ راهبردی پایان یابد، این پایان نه از مسیر تکرار فرمولهای فرسوده، بلکه از مسیر بازتعریف موازنهها، افزایش گزینهها و بازسازی ظرفیتهای قدرت عبور خواهد کرد. مسکو و پکن دو وزنه مهم در این بازتعریف هستند، اما نه به عنوان ناجی، بلکه به عنوان شریکانی استراتژیک که منافعشان با منافع ایران در نقطهای کلیدی تلاقی میکند. استفاده هوشمندانه از این فرصت نیازمند دیپلماسی فعال، اقتصاد مقاومتی واقعی (نه شعارگونه) و توان بازدارندگی چندلایه است. ایران اگر بتواند این سه رکن را با هم پیش ببرد، نه تنها از برزخ راهبردی خارج خواهد شد، بلکه به عنوان یکی از بازیگران اصلی در نظم جدید جهانی تثبیت خواهد شد.
بازار ![]()