پیام فارس - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
علی ملکی| این روزها دوباره موجی به نام «میانجیگری چین میان ایران و آمریکا» رسانهها و شبکههای اجتماعی را گرفته است. ماجرا به اظهارات شی جینپینگ در اجلاس بریکس در دهلینو برمیگردد؛ جایی که رئیسجمهور چین گفت کشورش آماده است در همکاری با دیگر اعضای بریکس، برای برقراری صلح و ثبات در خاورمیانه و منطقه خلیجفارس ایفای نقش کند. او تأکید کرد که جنگ و ناامنی، خسارات سنگینی به مردم منطقه وارد کرده و با منافع مشترک جامعه جهانی در تضاد است و از مواضع چهارگانه پکن برای کاهش تنش، پایان خصومتها و رسیدن به آتشبس دائمی از راهحل سیاسی سخن گفت.
همین جملات کافی بود تا در برخی رسانهها، از الجزیره گرفته تا چهرهها و خبرگزاریهای داخلی، با تیترهایی مثل «پیشنهاد میانجیگری چین برای پایان جنگ آمریکا با ایران» و «شی جینپینگ وارد میدان شد» بازتاب پیدا کند و روایتی شکل بگیرد که گویی پکن رسماً به مذاکرات ورود کرده است. در ادامه، محمدجواد ظریف هم در واکنشی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «ابتکارات سازنده رئیسجمهور شی جینپینگ، فرصتی بهموقع برای کاهش تنشها فراهم میکند. امنیت پایدار منطقهای نیازمند احترام به حاکمیت، توقف اجبار و پایبندی به حقوق بینالملل است» و افزود «دیپلماسی چندجانبه تنها مسیر عملی بهسوی صلح است.»
کنار هم قرارگرفتن این خبرها بود که بازار گمانهزنی درباره «نقش تازه چین» را داغتر کرد و این پرسش را به وسط کشید که آیا بعد از پاکستان و قطر، حالا نوبت پکن رسیده است؟
چین اعلام میانجیگری نکرده است
آنچه در افکار عمومی بهعنوان «میانجیگری قطعی چین» دستبهدست میشود، فعلاً در حد گمانهزنی رسانهای است. بررسی متن رسمی منتشرشده توسط خبرگزاری شینهوا نشان میدهد که در سخنان شی، نه پیشنهاد صریح میانجیگری مستقیم میان تهران و واشنگتن آمده و نه اعلام آمادگی رسمی برای نشستن وسط دو طرف؛ صحبت از ایفای نقش در چهارچوب بریکس و اصول کلی کاهش تنش بوده است. برخی تحلیلگران هم با رجوع به متن چینی سخنان شی گفتهاند نباید این موضعگیری را یک تحول دفعی و اعلام رسمی میانجیگری دانست، بلکه باید آن را بخشی از یک فرایند تدریجی در دیپلماسی پکن دید. بااینحال این بحث به موضوعی تکراری در تحولات اخیر تبدیل شده و هرازگاهی در رسانهها بازنمایی میشود. بنابراین درنظرگرفتن برخی نکات در این زمینه به فهم مسئله میانجیگری چین در پرونده ایران و آمریکا کمک خواهد کرد.
اول. مسئله اصلی ما با آمریکا میانجیگر نیست
مسئله اصلی میان ایران و آمریکا، زیادهخواهی آمریکاست، نه کموکیف واسطه. آمریکاییها بارها نشان دادهاند که دنبال تفاهم نیستند، دنبال تحمیلاند؛ تفاهمنامه را امضا میکنند و بعد بند به بند زیرش میزنند و انتظار هم دارند طرف مقابل ساکت بنشیند. عباس عراقچی هم همین نکته را صریح گفته است: «بین ایران و آمریکا مشکل میانجی وجود ندارد، بلکه مشکل، رویکردهای آمریکا است.» تا وقتی طرف مقابل زیر فشار و تهدید دنبال مذاکره است و حقوق و منافع ملت ایران را به رسمیت نمیشناسد، هیچ واسطهای، هرقدر هم قدرتمند و خوشنام، نمیتواند جای اراده طرف مقابل را پر کند.
دوم. اهمیت میانجیگر
واسطه کلاً هم بیاهمیت نیست. یک میانجیگر خوب کسی است که بتواند برای تعهدات طرفین «تضمین» جور کند، یعنی هزینه بدعهدی را برای طرف زیادهخواه بالا ببرد. اینجاست که حرف سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی اهمیت پیدا میکند: «ما در گذشته به میانجیگران اعتماد کرده بودیم، اما در عمل مشخص شد آنها توانایی تضمین تعهدات را ندارند. طرف مقابل بهصورت مکرر توافق را نقض کرد و هیچکس مانع آن نشد؛ حتی پس از خروج ترامپ از تفاهمنامه نیز سازوکار کمیته حل اختلاف که متشکل از نخستوزیر پاکستان و امیر قطر بود، کارایی لازم را نشان نداد.» به گفته رضایی، ایراد اصلی دیپلماسی گذشته نبودِ ضمانت اجرایی بود و حالا دیپلماسی کشور با رویکرد تضمینمحور دنبال میشود. تا وقتی شرایط اولیه و اعتمادساز محقق نشود، وارد مرحله بعد نخواهیم شد. یادمان نرود آمریکا در همین تفاهمنامه متعهد شده بود داراییهای بلوکهشده ایران را آزاد کند، در جبران خسارتهای جنگ مشارکت داشته باشد و روند رفع تحریمها را آغاز کند؛ اما در عمل نه پولی آزاد شد، نه تحریمی رفت و نه جنگی تمام شد.
سوم. چین؛ ظرفیت میانجیگری بالا، میل پایین
چین برخلاف پاکستان و قطر، یک قدرت بزرگ جهانی است؛ عضو دائم شورای امنیت، دومین اقتصاد بزرگ دنیا، بزرگترین مشتری نفت منطقه و شریک ایران. پکن ابزارهای اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیکی در اختیار دارد که اسلامآباد و دوحه ندارند و دستکم روی کاغذ، امکان بیشتری برای ضمانتدهی دارد. چین پیشازاین هم میانجیگریهایی در منطقه انجام داده، از جمله در ماجرای ازسرگیری روابط ایران و عربستان. ازاینجهت بیتجربه نیست. بهعلاوه، پکن منافع اقتصادی بسیار زیادی در آرامش خلیجفارس و جریان روان انرژی دارد و جنگ فعلی مستقیماً به این منافع آسیب میزند؛ پس انگیزهای واقعی هم برای پایان جنگ دارد. اما آیا همین کافی است؟ مشخص نیست. چین تا امروز نشان داده حاضر نیست برای دیگران هزینه قابلتوجهی بدهد و در برابر آمریکا بایستد. اعلام آمادگیهای پکن بیشتر از جنس «نقش سازنده و کمهزینه» بوده تا ضمانتنامه محکم. پس چین ظرفیت بیشتری دارد اما لزوماً وارد گود نشده است.
چهارم. توان پایبند کردن آمریکا به اجرای شروط
ایران گفته است آمریکاییها باید به تفاهمنامه برگردند، بهعلاوه نکات دیگری که بر زمین مانده و باید تضمین داده بشود که جنگ در تمام منطقه به پایان میرسد، تحریمها لغو میشود و پولهای بلوکهشده ایران آزاد میشود. شرط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز هم که عراقچی اعلام کرده، همین بازگشت آمریکا به تعهداتش در تفاهمنامه اسلامآباد است. پس معیار سنجش هر میانجیای، از پاکستان و قطر گرفته تا چین و هر کس دیگر، یک چیز بیشتر نیست. اینکه آیا میتواند این بسته را تضمین کند یا نه؟
پنجم. خروجی مهم است
اگر چین بخواهد میانجی باشد، ضمانتش برای ما یک معنای مشخص دارد؛ اینکه پکن باید آمریکا را وادار به انجام شروط کند. تضمین یعنی همین؛ یعنی اگر واشنگتن مجدداً زیر میز زد، کسی باشد که جلوی او را بگیرد، نه اینکه مانند میانجیگرهای سابق، فقط تماشا کند. برای ایران هم تفاوتی ندارد که این کار را چین بخواهد انجام بدهد یا هر کشور و طرف دیگری؛ نه چین بودن میانجی برای ما فضیلت است، نه میانجی بودنش برای ما حساسیت. آنچه اهمیت دارد خروجی است که همان اجرای تعهدات، پایان جنگ، لغو تحریمها و آزادسازی اموال ملت ایران است.
ششم. مهار زیادهخواهی آمریکا
عیار واقعی هر ضمانتی در روز مبادا مشخص میشود، نه روز امضا. ضمانت یعنی اگر بعداً اتفاقی افتاد و جنگ دوبارهای شروع شد، تضمیندهنده صرفاً بیانیه ندهد و ابراز تأسف نکند؛ بلکه کنار طرفی بایستد که حقوقش پایمال شده است. پرسش اصلی از چین، اگر واقعاً بخواهد پا پیش بگذارد، همین است که آیا حاضر است پای چنین ضمانتی بایستد؟ اگر میتواند چنین تضمینی بدهد، تهران هم قاعدتاً هیچ مشکلی نخواهد داشت و از هر ابتکاری در این زمینه استقبال میکند.
هفتم. معیار، ظرفیت خودمان است
در نهایت بهجای چشم دوختن به شرق و غرب و پرداختن به دعواهای جناحی، باید ظرفیت خودمان را معیار قرار دهیم. واسطه، نه مسئله اصلی است و نه بیاهمیت. مسئله اصلی زیادهخواهی آمریکاست و واسطه آنجا اهمیت پیدا میکند که بتواند برای مهار این زیادهخواهی ضمانت اجرایی بیاورد. پاکستان و قطر نتوانستند. چین ظرفیت بیشتری دارد اما معلوم نیست بخواهد و بتواند از این ظرفیت خرج کند. تا آن روز خط ایران تغییر نمیکند؛ بازگشت به شروطی که در تفاهم اسلامآباد درج شده بود از جمله تضمین پایان جنگ در تمام منطقه، لغو تحریمها و آزادسازی پولهای ایران. هر کس، چه چینی باشد چه غیرچینی، این بسته را ضمانت کرد و ضمانتش بهاندازهای محکم بود که موردتأیید ایران قرار بگیرد، آغوش تهران برایش باز است وگرنه باز هم با یک میانجی که سطح بالا محسوب نمیشود، به همان نقطهای میرسیم که یکبار تجربهاش کردهایم.