پیام فارس - فرهیختگان/ متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست «ملودی و آواز، بازی اراده تحت لوای عقل را به تصویر میکشد.» این جمله را شوپنهاور گفته. حالا اگر این موقعیت را کمی گسترش بدهیم و بخواهیم از عقل و اراده ایرانی سخن بگوییم و بر همآیی این دو را به تصویر بکشیم، حاصل
فرهیختگان / متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
«ملودی و آواز، بازی اراده تحت لوای عقل را به تصویر میکشد.» این جمله را شوپنهاور گفته. حالا اگر این موقعیت را کمی گسترش بدهیم و بخواهیم از عقل و اراده ایرانی سخن بگوییم و بر همآیی این دو را به تصویر بکشیم، حاصل چه میشود؟ حاصلش را من ساعت ۲۰ و بیستوهشت دقیقه پنجشنبه، در حوالی سعادتآباد تهران دیدم. جایی که انتظامی چوب را بالا برد، لیانا شریفیان نیانبان را گوشه لب گذاشت و ناگهان اراده ایرانی خودش را تحت عقل ایرانی به بازی درآورد.
بگذارید قدری همه چیز را سادهتر کنیم. رادیو فردا در اسفند سال ۱۳۸۳ درباره وضعیت سربازان آمریکایی در خاک عراق گزارشی کوتاه منتشر و به نکتهای جالب اشاره میکند: «برای بعضی از سربازان آمریکایی در عراق، موسیقی رپ، موسیقی متن فرهنگ جبهه است، هم فریاد جنگ است و تقویتکننده حس مبارزهجویی و هم فریاد عصیان است علیه نظامی که آنها را گاه علیرغم میل خود به کاری خطرناک و طاقتفرسا و مرگبار کشانده است.» یا در گزارشی دیگر حوالی دیماه ۸۳ خبری آمده که در کریسمس آن سال، گروه راک «The Vandals» به عراق میرود تا سربازان آمریکایی را «سرگرم» کند. حالا این وضعیت که موسیقی را یا «عامل خشونت» میبیند یا «خشمی در برابر خشونت» بگذارید کنار قطعاتی چون دوئل، آژانس شیشهای، ترن، خرمشهر و...، پرواضح است که منطق پشت این دو جریان با هم در تعارض و تمایز هستند. قرار نیست موسیقیای که سوز نیانبان دارد و بهعمد گروه کُرش حزن و حماسه را با هم مخلوط میکنند، ترویج خشونت کند یا از مسیر خشم به حماسه و (به بیان بهتر) ترشح دوپامین برسند. مسیری که انتظامی برای شورانگیز بودن طی میکند از حزن است. منطق حضور سنج و دمام که آلات موسیقی عزا هستند نیز در حماسه خرمشهر همین است.
در آهنگهای انتظامی هیچچیز سانتیمانتال نیست و این درست برخلاف موسیقی اصطلاحاً جنوبی آمیخته با پاپی است که طی دو سه سال اخیر در کافههای تهران جا افتاده. موسیقی جنگ، کالای لوکس و سانتیمانتال نیست. چون جنگ اصولاً چنین نیست، چه برسد به دفاع. دفاع از مردم کف جامعه بر میآید و موسیقیای که بخواهد این دفاع را شرح دهد نمیتواند با ساز بهمثابه کالای لوکس برخورد کند. ازاینحیث چاوشی و انتظامی را میتوان در یک راستا قرار داد. قطعات چاوشی در لفظ سهل و ممتنع است و قطعات انتظامی در سازبندی. همانطور که جنگیدن ایرانی چنین است و اصلاً همین سهل و ممتنع بودن، بندبند فرهنگ این مملکت است که دشمنانش را به اشتباه میاندازد و جنگهای با ما را میخواهند سهروزه یا یکهفتهای به پایان ببرند. یک هفتهای که حالا بیش از 240 روزش گذشته و در دویستوچهلوپنجمین روزش انتظامی دوباره خرمشهر را اجرا میکند. برگردیم سر داستان خودمان.
جانکاه!
«وقتی شما قطعهای آرام را با سازهای بادی مینوازید به لبتان زیاد فشار نمیآید چون زیاد فُرته (پرقدرت نواختن) نمینوازید و همه «پیانو» (آرام نواختن) مینوازند. ولی وقتی صد نفر روی صحنه هستند و عدهای فریاد مینوازند، عدهای چوب میزنند، دف و دمام و تیمپانی هم مینوازند؛ آن وقت است که سازهای بادی مجبورند با تمام وجودشان بنوازند. این فشار زیاد باعث میشود که خون به لبها نرسد و فشار زیاد باعث میشود که لب نوازنده تاول بزند یا حتی خونریزی کند.» این توضیح را انتظامی در مصاحبهای حوالی شهریور سال 1401 درباره قطعه خرمشهر میگوید. قطعهای که به بیان او تاول را بر لب نوازندهاش میآورد. این جملات پیش از ورود به سالن در ذهنت مرور میشود. هوا رو به سردی رفته و آفتاب چند ساعتی میشود، خودش را پشت ماه انداخته. جمعیت قابلتوجه است و متنوع. این را میشود از پوششها فهمید. عمدتاً هم خانوادگی آمدهاند. چهرهها بهندرت دیده میشوند و آدمهای معمولی بیشتر به چشم میآیند. آدمهایی که آمدهاند تا آخرهفتهشان را جور متفاوتی بگذرانند. سایه جنگ هنوز روی مملکت است، اما انگار مردم زندگی در زمانه جنگ را یاد گرفتهاند. برگزارکنندگان مراسم یا همان فیدیبوییها میگویند انتظامی را در ادامه کنسرت-فیلمها روی صحنه آوردیم. گوینده سالن پشت میکروفون میگوید: «لطفاً به سالن اصلی مراجعه کنید.» کنسرت در حال آغاز است.
پا که در سالن میگذاری جملات دیگری از او به خاطرت میآید: «همه در حال جنگیدن هستند؛ سازهای مسی در حال کوبیدن هستند، دف و دمام میکوبند، تیمپانی میکوبد، زهیها با تمام وجود مینوازند و همه در حال تلاش و نواختن هستند... این جنگ است. خوانندگان گروه کُر هم در حال جنگیدن هستند با این چوبی که میزنند؛ اعتراض و خشم خودشان را نشان میدهند. وقتی برایشان میگویی جنگ است و شما داری از وطنت دفاع میکنی؛ همه جدی میشوند و چوب زدنشان جور دیگری میشود و صدادهی هم جور دیگری میشود. فهمیدند که این یک مسئله ملی است و فقط برای قشنگی نیست. این خوانندگان هم با بقیه ارکستر از خاکشان دفاع میکنند.» شاید اگر تا پیش از خردادماه 1404 بود، میشد بگوییم، این جمعیت آمدهاند بچههای کوه آلپ را بشنوند یا دیوانه از قفس پرید را اما نه، امروز داستان متفاوت است. مادری چهل و چند ساله از دختر نوجوانش میپرسد: «خرمشهر رو میزنه دیگه؟» دختر میگوید: «آره نوشته بود.» دل مادر گرم میشود. مردم آمدهاند نوای جنگ را بشنوند.
نوازندهها حوالی ساعت 7 و نیم روی سن میآیند و ساعت 7 و سی و سه دقیقه انتظامی. سنش به 78 رسیده و بیشتر از قبل شبیه عزتالله انتظامی شده. موها از جوگندمی بودن افتاده و پاک سفید شده. موها را عقب داده و دیگر چند تار روی صورتش نیفتاده است. هنوز عینک را روی قوز بینی میگذارد و نه جلوتر و نه عقبتر. سر برخی قطعهها عینک را در میآورد و سر برخی دیگر نه. برخلاف باقی 78 سالهها قوز نمیکند. قرار نیست پشت تریبون حرفی بزند. انگار فقط آمده چند قطعهای بنوازد و برود. حرف دیگری هم باقی نمانده که بگوید. مثلاً بیاید دوباره داستان خرمشهر را شرح بدهد؟ یا مثلاً ربطش بدهد به امروز؟ خب مگر نواختن دوباره خرمشهر همه این معناها را تکرار نمیکند؟ وقتی خود هنر کارکرد دارد چه نیاز است به بیانیهخوانی؟
بیانیهخواندن را آنهایی باید انجام بدهند که دستشان در هنر خالی است یا فرصت خلق ندارند. انتظامی که چندان نیازی نیست کاری انجام بدهد، او همین که چوب را در دست بگیرد انگار کلاش را مسلح کرده. «این حسها در وجود من هست و میتوانم به اعضای ارکستر بگویم. تو که شیپور میزنی؛ این شیپور جنگ است. تو که نیانبان میزنی؛ این آرامش قبل از طوفان است. عدهای در خرمشهر آرام نشستهاند و غذا میخورند و با بچههایشان بازی میکنند و به یکباره به آنها حمله میکنند. این توضیحات رنگ موسیقی را عوض میکند. یک بار موسیقی تهاجمی میشود، یک بار ایران شکست میخورد. باور اینکه ما این خاک را پس میگیریم؛ قطعه ما ریتمیک و 6و8 است ولی در آن خشونت جاری است. همین چوبها در دست خوانندگان گروه کُر خودش از خشونت روایت دارد. حالا ما حمله میکنیم. برمیگردیم با همین دست خالی وطنمان را پس میگیریم.»
کلاش چوبی!
اولین قطعه کلاه پهلوی است. همه چیز با تاریخ شروع میشود. هنوز سازها باید گرمتر شوند برای قطعات اصلی. ترتیب قطعات را جوری قرار دادهاند که بعد موسیقی فیلمهایی که راویِ پس از جنگ هستند نواخته میشود. «از کرخه تا راین»، «آژانس شیشهای»، «بوی پیراهن یوسف» و «دیوانهای از قفس پرید». تاریخ و تراژدی در کنار هم میآیند. درست مثل واقعیت و درست مثل حماسه و درست مثل روزهای دفاع. 9 اسفند را به خاطر بیاورید؛ در همان ساعات ابتدایی خیابان کشوردوست و میناب مورد حمله قرار گرفتند. حماسه اصولاً سیری تراژیک دارد. اگر میناب پیش نمیآمد یا اگر دستهای دشمن به ترور آلوده نمیشد ایستادگی معنایی پیدا نمیکرد. پس اگر قرار است جنگ بگوییم ابتدا باید از بیم شکست و حتی ناامیدی سخن گفت تا سیر تحول منطقی قصه کامل شود.
کمکم ضرب سازها کوک میشود. ریتم تند و تندتر. نیانبان میآید. با لباسی متفاوت از کت و شلوارها و مانتو و شالهای سفید و مشکی. لیانا شریفیان لباس جنوبی به تن کرده. آبی رنگ است. نیانبانش هم روشنتر از سازهای دیگر. نواختن را که برای دوئل شروع میکند انگار احمدرضا درویش گوشهای نشسته و هر لحظه قرار است میگهای عراقی از بالای سرمان زوزه بکشند. جنگ نزدیک و نزدیکتر میشود. همه چیز آماده است برای دفاع. سنج و دمام به سازها اضافه میشوند. حالا میشود قیاس کرد. حالا میشود با موسیقی گفت چه کسی بر حق است. ما یا دشمن ما. تصویر پایکوبی سربازهای به عراق رفته آمریکایی با گروه راک «The Vandals» در سال 2005 را بگذارید یک طرف و تصویر مردمی که با دوئل خاطرات جنگ را به خاطر میآورند در طرف دیگر. موسیقی، بهتنهایی حق و باطل را نشان میدهد. نیانبان ساز دفاع است و دمام هم سازی برای پاسخ به حمله و نه تجاوز. باقی سازها هم کوک میشوند که این تصویر را تکمیل کنند. در همین فرایند است که چوب در دستان انتظامی چندان تفاوتی با کلاشینکف ندارد.
خرمشهر هنوز زنده است
خرمشهر زندهترین سمفونی ایرانی است. جنگ و البته تلاش مضحک عدهای برای مصادره این موسیقی، زندهبودنش را معلوم کرد. در خرمشهر هیچ سازی گم نمیشود. همه به یک اندازه به گوش میرسند. جز به جز سازبندی و ترتیب ورود سازها اهمیت دارد. خرمشهر قصهگوترین سمفونی تاریخ این سرزمین است. حماسه بماهو حماسه. از تراژدی به خشم میرسد و این سیر مقاومت است. انگار خرمشهر پس از میناب و کشوردوست ضربش بیشتر از قبل شده. خرمشهر با هر شهید، خرمشهرتر شده و این خصلت موسیقی زنده است. در فیلم تار، لیدیا تار که نقشش را کیت بلانشت بازی میکند، دیالوگی است که به فهم موسیقی خوب کمک میکند. او میگوید: «قطعه خوب قطعهای است که دائم تو را منتظر نت بعد کند و دائم سؤالی را پس از سؤال دیگر بپرسد.» در خرمشهر سازها برای آینده نواخته میشود. آیندهای که نتیجه مقاومت در آن پیروزی است. این درست بر خلاف آن اصواتی است که «The Vandals» در عراق میخواند. موسیقی برای ما سرگرمی نیست. چون نیانبان سازی برای سرگرمشدن نیست. در خرمشهر سازها بیدارگرند.
نه شور محض هستند و نه در حزن میمانند و این بر همآیی عقل ایرانی بر اراده ایرانی است. اردهای که از دفاع خروج نمیکند و همین هم مقدسش ساخته. فرض کنید ما جنگ را در برابر عراق آغاز میکردیم، دیگر خرمشهر معنایی نداشت. فرض کنید ما ابتدا به اسرائیلیها حمله میکردیم، دیگر خرمشهر به جان نمینشست. خرمشهر انتظامی زنده است چون منطق جنگ ایرانی تغییری نکرده. حالا فرض کنید در چنین منطق منسجمی که با گذشت 40 سال همچنان تضعیف نشده، عدهای بخواهند سازبندی انتظامی را برای امیال دشمن استفاده کنند. همه چیز مبتذل میشود و موسیقی از مکان بیرون میزند. خرمشهر موسیقی مطربها نیست چون مسیری که مطرب میرود به خلق اثر هنری نمیانجامد. مقصود او تنها طرب است و نه بازتولید یک وضعیت. طرب از جنس سرگرمی است و آنهایی که در جنگ دنبال طرب باشند، بیرحمی جنگ میبلعدشان. اگر نیانبانها ضرب نگیرند، زیر ضرب میروند.
مطربها از یاد میروند. آهنگهای یکشبه از مد میافتند، اما روایانی که از تاریخ میگویند در تاریخ ماندگار میشوند. خرمشهر حماسه ماند چون درونش جنگ جاری است و جنگ خصلت تمدن بشری است. خصوصیتی که نمیتوان از آن فرار کرد. کنسرت تمام شده. هوا گرم است. باد آبانماه کاری نیست. انتظامی روی سن تنها یک جمله میگوید: «من از شما ممنونم.» حرفی دیگر نمیگوید. خرمشهر را دو بار در کنسرت نواخت. اما چرا دو بار؟ هیچ از این تکرار نمیگوید. زیر شانههایش را میگیرند و پس از چند تعظیم از سالن خارج میشود. کمی قوز میکند. پیر میشود. چه رزمندهای است این انتظامی. این خاصیت سربازهاست که بدون سلاحشان، سن و سالی بیشتر دارند. از سن بیرون میآید. چراغها را خاموش میکنند. جمعیت ذرهذره از سالن بیرون میرود. اخبار را چک میکنی. هنوز سایه جنگ احساس میشود، اما یک چیز فرق کرده. خودت را هنوز میان خرمشهر میبینی. کنار شریفیان که دارد ساز میزند. کنار سنج و دمام. خرمشهر همچنان جاری است، در هر لحظه این سرزمین. شوپنهاور راست میگفت: «ملودی و آواز، بازی اراده تحت لوای عقل را به تصویر میکشد.» اما یک چیز را اشتباه کرد. اینجا، در این گوشه از خاک، هیچچیز بازی نیست. بلکه جنگی در جریان است. «خرمشهر»، «از کرخه تا راین»، «آژانس شیشهای» و... جنگ اراده تحت لوای عقل ایرانی را به تصویر میکشد. جنگی که تا پیروزی خرمشهرها تمامی ندارد.