پیام فارس - آخرین خبر / روابط ایالات متحده و اسرائیل در دهههای گذشته همواره بهعنوان یکی از پایدارترین اتحادهای راهبردی در سیاست بینالملل شناخته شده است؛ اتحادی که با وجود اختلافات مقطعی، کمتر دچار شکافهای علنی و تنشهای کلامی در سطح مقامات عالیرتبه شده است. اما تحولات اخیر در منطقه، بهویژه در پی جنگ ایران و پیامدهای آن، نشانههایی از تغییر در این الگوی سنتی را آشکار کرده است؛ نشانههایی که از اختلاف در اولویتها، مدیریت بحران و حتی زبان سیاسی دو طرف حکایت دارد.
ریشههای یک اتحاد راهبردی
بازار ![]()
روابط تل آویو و واشنگتن از سال ۱۹۴۸ و همزمان با تشکیل اسرائیل وارد مرحلهای جدید شد. در آغاز، این رابطه بیشتر جنبه سیاسی و محدود داشت و حتی در برخی حوزهها، مانند تأمین تسلیحات، اسرائیل به کشورهایی چون فرانسه وابسته بود. اما بهتدریج و بهویژه پس از جنگ ششروزه ۱۹۶۷، معادلات تغییر کرد و واشنگتن اسرائیل را بهعنوان یک شریک راهبردی در خاورمیانه و سدی در برابر نفوذ شوروی در منطقه تعریف کرد.
در دهههای بعد، این رابطه بهطور مستمر تقویت شد. کنگره آمریکا نقش مهمی در تثبیت این اتحاد ایفا کرد؛ بهگونهای که اسرائیل از سال ۱۹۷۶ تا ۲۰۰۴ بزرگترین دریافتکننده کمک خارجی سالانه آمریکا بوده و مجموع کمکهای واشنگتن به این کشور به بیش از ۱۲۱ میلیارد دلار رسیده است. این سطح از حمایت مالی و سیاسی، از اسرائیل یک متحد بیبدیل در ساختار سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه ساخته است.
با این حال، تاریخ این روابط همواره خطی و بدون تنش نبوده است. در دورههایی مانند بحران کانال سوئز در ۱۹۵۶، یا اختلافات دولت جرج بوش پدر با دولت اسرائیل بر سر شهرکسازیها و روند صلح، نشانههایی از واگرایی نیز دیده میشد. حتی در مقاطعی، مقامات آمریکایی آشکارا از سیاستهای اسرائیل انتقاد کردهاند، هرچند این اختلافات هرگز به گسست راهبردی منجر نشده است.
از جنگ سرد تا نظم پساجنگ سرد
در دوران جنگ سرد، اسرائیل بهتدریج جایگاه خود را از یک متحد منطقهای به یک شریک استراتژیک برای مهار نفوذ شوروی در خاورمیانه ارتقا داد. کشورهایی مانند مصر و سوریه در آن زمان به بلوک شرق نزدیک بودند و این امر اهمیت اسرائیل را برای واشنگتن دوچندان کرد.
با فروپاشی شوروی، اگرچه برخی تحلیلگران از کاهش ضرورت راهبردی این اتحاد سخن گفتند، اما ساختارهای سیاسی و امنیتی، بهویژه نقش کنگره و لابیهای سیاسی، مانع از تضعیف این رابطه شد. در عین حال، اختلافات مقطعی بر سر روند صلح فلسطین، بیتالمقدس و سیاستهای دولتهای اسرائیلی در دهه ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ ادامه یافت.
جنگ ایران و بازتعریف اولویتها
تحولات اخیر و بهویژه جنگ ایران، بار دیگر اهمیت خاورمیانه را در سیاست خارجی آمریکا افزایش داده است، اما این بار با یک تفاوت مهم: همراستا بودن کامل منافع واشنگتن و تلآویو دیگر یک فرض بدیهی تلقی نمیشود.
در شرایط جدید، ایالات متحده تلاش کرده است میان مدیریت تنش منطقهای و جلوگیری از گسترش جنگ تعادل برقرار کند، در حالی که برخی مقامات اسرائیلی رویکردی تهاجمیتر را دنبال کردهاند. همین تفاوت در رویکرد، به شکلگیری شکافهای آشکار در سطح گفتار سیاسی منجر شده است.
نشانههای تغییر لحن سیاسی
در همین چارچوب، اظهارات مقامات ارشد آمریکایی نیز قابل توجه است. دونالد ترامپ در سخنانی گفته است:
«اگر من نبودم، اسرائیل امروز وجود نداشت.»
او همچنین درباره بنیامین نتانیاهو اظهار کرده است:
«روابط ما خوب است، اما باید او را کمی عاقل نگه داریم.»
ترامپ در مصاحبهای با نیویورک تایمز نیز تأکید کرده است:
«بنیامین نتانیاهو فرد بسیار دشواری است و باید بابت اقداماتی که انجام دادیم از ما قدردان باشد؛ زیرا اگر ایران به سلاح هستهای دست پیدا میکرد، اسرائیل حتی دو ساعت هم دوام نمیآورد.»
در همین حال، معاون او، جیدی ونس، نیز با لحنی متفاوت اما قابل تأمل گفته است: «اسرائیل یک شریک خوب است، درست مثل بریتانیا یا فرانسه، اما این به آن معنا نیست که ما همیشه منافع همسو داریم.»
او همچنین تأکید کرده است که بخشی از تسلیحات دفاعی اسرائیل با پول مالیاتدهندگان آمریکایی تأمین میشود و هشدار داده است که «وزرای کابینه نتانیاهو باید از حمله به تنها متحد قدرتمند خود در جهان دست بردارند.»
این اظهارات، در مجموع نشاندهنده تغییری در ادبیات سیاسی واشنگتن نسبت به اسرائیل است؛ تغییری که در سالهای گذشته کمتر سابقه داشته است.
نقطه تنش در سایه تفاهمهای منطقهای
در کنار این تحولات، مسئله لبنان نیز به یکی از نقاط اختلاف تبدیل شده است. در حالی که گزارشهایی از تفاهم میان ایران و آمریکا برای مدیریت تنشهای منطقهای منتشر شده، مقامات صهیونیستی بارها تأکید کردهاند که لبنان در چارچوب هیچ آتشبسی قرار نمیگیرد.
برخی اعضای کابینه اسرائیل حتی پس از افزایش فشارهای بینالمللی برای توقف درگیریها، بر ادامه حملات و «اقدامات بازدارنده» در لبنان تأکید کردهاند؛ رویکردی که عملاً در تضاد با تلاشهای دیپلماتیک برای کاهش تنش در منطقه ارزیابی میشود. این وضعیت، بر پیچیدگی روابط آمریکا و اسرائیل افزوده و واشنگتن را در موقعیت دشواری میان حمایت از متحد خود و مدیریت بحران منطقهای قرار داده است.
شکاف یا بازتعریف اتحاد؟
آنچه امروز در روابط آمریکا و رژیم صهیونیستی مشاهده میشود، نه لزوماً پایان یک اتحاد تاریخی، بلکه نشانهای از بازتعریف آن در شرایط جدید ژئوپلیتیک است. برای نخستینبار در سالهای اخیر، مقامات دو طرف بهصورت علنی و با ادبیاتی تند درباره یکدیگر سخن میگویند؛ موضوعی که در گذشته کمتر در سطح رسمی دیده میشد.
نقطه عطف در روابط دو متحد قدیمی
با وجود تداوم ساختارهای عمیق همکاری میان واشنگتن و تلآویو، به نظر میرسد جنگ ایران و پیامدهای آن، نوعی تغییر در لحن و اولویتهای سیاسی دو طرف ایجاد کرده است. اظهارات تند و کمسابقه مقامات آمریکایی در کنار سیاستهای مستقلتر اسرائیل در برخی پروندههای منطقهای، میتواند بهعنوان یک نقطه عطف در روابط دو کشور مورد توجه قرار گیرد.
با این حال، این تحول لزوماً به معنای گسست اتحاد راهبردی نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده ورود این رابطه به مرحلهای پیچیدهتر، چندلایهتر و کمسازگارتر از گذشته است؛ مرحلهای که در آن همگرایی سنتی جای خود را به تعاملات پرتنشتر اما همچنان وابسته داده است.
خبرنگار: زینب مهدویفر