جمعه ۲۶ تير ۱۴۰۵
مقالات

بازگشت جنگ به حافظه شهرها‌

بازگشت جنگ به حافظه شهرها‌
پیام فارس - شرق/متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست نسترن فرخه| سالمندان با هر صدای انفجار با مددکار تماس می‌گیرند و یک سؤال تکراری ...
  بزرگنمايي:

پیام فارس - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
نسترن فرخه| سالمندان با هر صدای انفجار با مددکار تماس می‌گیرند و یک سؤال تکراری می‌پرسند: «صدام دوباره حمله کرده؟». ترس از جنگ هیچ‌وقت برای آدم‌هایی که جنگ هشت‌ساله را تجربه کرده‌‌و در شهرهای نزدیک مرز زندگی کرده‌اند، تمام نمی‌شود. مثل «محسن» که هر صدا برای او و خانواده‌، یادآور مرگ برادرش زیر آوار خانه است؛ خانه‌ای که با حملات عراق به آبادان ویران شد. چهارمین شب حملات به استان‌های خوزستان، ایلام، هرمزگان، سیستان‌‌وبلوچستان و بوشهر، برای مردم این مناطق پژواک روزهایی از جنگ هشت‌ساله است که ویرانی آن هنوز هم در ساختمان‌های جنگ‌زده شهر دیده می‌شود؛ از تابلوهای «خطر مین» تا جای ترکش‌هایی که از 46 سال قبل هنوز بر پیکر شهر مانده است.
در روزهای اخیر چندین نقطه در استان‌های خوزستان، هرمزگان، بوشهر، ایلام و سیستان‌وبلوچستان هدف حملات قرار گرفت و در برخی شهرها ازجمله اهواز، آبادان، بندرعباس و دزفول صدای چندین انفجار شنیده شد. مقام‌های نظامی و استانداری‌های استان‌های جنوبی اعلام کردند بخش عمده اهداف، مراکز نظامی، پدافندی و تأسیسات حساس بوده و از مردم خواستند از تجمع در محل حادثه و انتشار تصاویر و اطلاعات تأییدنشده خودداری کنند. گزارش‌های محلی از شنیده‌شدن انفجارهای متعدد در اهواز، بندرعباس و برخی شهرهای دیگر حکایت داشت و در برخی مناطق نیز پس از حملات، اختلال موقت در خدمات ازجمله برق گزارش شد. تاکنون آمار رسمی و تجمیع‌شده‌ای از قربانیان و خسارت‌های واردشده به همه این استان‌ها‌ از سوی مراجع رسمی منتشر نشده و مسئولان تأکید کرده‌اند اطلاع‌رسانی درباره جزئیات پس از بررسی‌های میدانی انجام خواهد شد.
یادگار آوار جنگ 8ساله
جوانی «احمد» در جنگ گذشت و حالا در میانسالی دوباره درگیر جنگ است. «احمد ابوعلی‌زاده»، خبرنگار سابق خوزستانی، از آبادانی می‌گوید که تمام روزهای سختش را به چشم دیده: «آوارگی مردم، سختی‌هایی که کشیدند و مهاجرت اجباری از شهرشان را از نزدیک دیده‌ام. آن روزها خیلی‌ها با عنوان مهاجر شناخته می‌شدند. من آن زمان حدود ۱۸ یا ۱۹ سال داشتم. همان موقع هم برای خدمت سربازی ثبت‌نام کرده بودم و بعد به منطقه اعزام شدم و دو سال در مرزهای جنوب خدمت کردم. با مردم که حرف می‌زنم، شرایط امروز، جنگ هشت‌ساله را برایشان تداعی می‌کند، اما واقعیت این است که شرایط با آن دوران تفاوت‌های زیادی دارد. نوع حملات امروز با آن زمان قابل مقایسه نیست. آن زمان عراق با توپخانه و خمپاره شهرها را هدف قرار می‌داد، اما امروز حملات بیشتر متوجه مراکز حساس، تأسیسات و مراکز نظامی است. با این حال، آن‌قدر بار روانی جنگ بالاست که برای نسل قدیمی، فضای جنگ دوباره یادآوری می‌شود. قدیمی‌ترها همان نگرانی‌ها و ترس‌هایی را که آن زمان تجربه کرده بودند، دوباره به یاد می‌آورند. البته شرایط مثل گذشته نیست؛ آن زمان شهرها مستقیما زیر آتش توپخانه و خمپاره بود و مردم مجبور می‌شدند خانه‌هایشان را ترک کنند. امروز وضعیت به آن شکل نیست و مردم،‌ در مقایسه آن دوران، زندگی عادی‌تری دارند. مثلا شامگاه سه‌شنبه چند نقطه هدف قرار گرفت، اما شرایط به گستردگی و شدت آن سال‌ها نیست». آثار آوارهای جنگ هشت‌ساله هنوز بر پیکر نقاط مرزی و نزدیک به مرز کشور دیده می‌شود و «احمد» از این آثار باقی‌مانده‌ می‌گوید: «هنوز آثار جنگ در آبادان و خرمشهر به ‌‌وضوح دیده می‌شود. ساختمان‌هایی هستند که جای ترکش و گلوله روی دیوارهایشان باقی مانده است. در برخی از نقاط، بازسازی به‌طور کامل انجام نشده و هنوز در کوچه‌ها و محله‌های مختلف می‌توان آثار تخریب را دید».
جنگ دوباره به خانه بازگشت
«چند مرتبه از خواب بیدار می‌شوم و در این مدت هیچ شب آرامی را تجربه نکردم». «محسن» دوران نوجوانی‌اش را در جنگ ایران و عراق گذرانده و حالا صدای انفجارها در آبادان یادآور روزهای ویرانی و از دست دادن برادر کوچکش در جنگ است: «وقتی حمله‌ها شروع شد، به آبادان برگشتم تا کنار مادرم باشم. مادرم تنها زندگی می‌کند و خیلی ترسیده بود. اما حالا خودم هم به‌ خاطر صدای انفجارها شب‌ها نمی‌توانم بخوابم. تقریبا هر شب چند بار از خواب بیدار می‌شوم. البته من به‌طور کلی همیشه اضطراب داشتم، اما از وقتی به آبادان آمده‌ام، اضطرابم خیلی بیشتر شده و در این چند روز مجبور شده‌ام برای تحمل شرایط از دارو استفاده کنم. شاید چون برای ما یادآور جنگ هشت‌ساله است. ما در جنگ هشت‌ساله تجربه‌های خیلی تلخی داشتیم. در یکی از بمباران‌ها برادرم را از دست دادیم و خانه‌مان هم ویران شد. بعد از آن مجبور شدیم به تهران مهاجرت کنیم. چند سالی است که مادرم دوباره به آبادان برگشته و اینجا زندگی می‌کند. اما حالا با شنیدن صدای انفجارها، روزهای جنگ دوباره برای هر دو‌ ما تداعی شده است. از طرفی حمله به انبار گندم خوزستان هم ترس مردم را بیشتر کرده است. وقتی با مردم صحبت می‌کنید، می‌بینید کسانی که جنگ را تجربه کرده‌اند، دوباره همان ترس‌ها را به یاد آورده‌اند. اضطراب آنها با نسل جوان‌تر که جنگ هشت‌ساله را ندیده‌اند، متفاوت است. این وضعیت واقعا سخت است، به‌ویژه وقتی مادرم را می‌بینم که جنگ را با تمام وجود تجربه کرده، آوارگی را از سر گذرانده و حالا دوباره شاهد فضایی است که خاطرات همان سال‌ها را برایش زنده می‌کند».
سالمندان می‌گویند‌ صدام حمله کرده؟
ترس از جنگ هرگز از جان آدم‌هایی که آن را تجربه کرده‌اند، بیرون نمی‌رود. مثل سالمندانی که با هر صدای انفجار به یاد حملات صدام به خاک ایران می‌افتند. «پونه پیلرام»، فعال اجتماعی مستقر در اهواز، درباره برخی مددجوهای سالمندش حرف می‌زند و به «شرق» می‌گوید: «با هر صدایی که می‌شنوند، با من تماس می‌گیرند و می‌گویند عراق دوباره ایران را زد؟ هر بار توضیح می‌دهم و دوباره همین اتفاق می‌افتد. بسیاری از آنها هم سواد کافی دارند، حرف‌های من را متوجه می‌شوند، اما استرس جدید همه اطلاعاتی را که داده بودم، از مغزشان پاک کرده است. آن تروماها هیچ‌وقت درمان نشده. در این سال‌ها طرحی هم اجرا نشد تا این آسیب روانی کنترل شود. هنوز وقتی به آبادان، خرمشهر یا حتی اهواز می‌روید، خود شهرها لوکیشن جنگ هستند؛ یعنی به‌راحتی می‌شود آنجا یک فیلم جنگی ساخت. این تروماها، چه اجتماعی و چه روانی، هیچ‌‌وقت درمان نشد و همچنان در ذهن مردم باقی مانده است. حالا دوباره همان خاطرات زنده شده است. از طرفی زنان دوباره شروع کرده‌اند به تعریف‌کردن خاطرات جنگ؛ اینکه وقتی جنگ شد‌ چگونه فرار کردند، به شهرکرد یا اصفهان رفتند و چه روزهایی را پشت سر گذاشتند. این بازگویی‌ها، اگرچه طبیعی است، اما رنج مضاعفی را به آنها تحمیل می‌کند و استرس را چند برابر می‌کند؛ چون مدام این نگرانی وجود دارد که اگر دوباره مثل آن زمان شود، چه کنیم. حتی خیلی‌ها کالابرگ را با کوپن‌های دهه ۶۰ مقایسه می‌کنند. همین دیروز یکی از آشنایان عکس کالابرگش را کنار کوپن دهه ۶۰ برایم فرستاد و گفت دوباره داریم به همان دوران برمی‌گردیم. این مقایسه‌ها نشان می‌دهد خاطرات آن سال‌ها دوباره از دل حافظه مردم بیرون آمده و همین موضوع آزاردهنده است؛ به‌ویژه سالمندان دوباره درگیر تجربه روانی جنگ تحمیلی شده‌اند. شاید همه جای دنیا جنگ باشد، اما در مناطق جنوبی، بازتعریف دوباره جنگ، روان مردم، به‌ویژه سالمندانی را که آن روزها را دیده‌اند، فرسوده می‌کند».
بحران خاطرات جنگ
پیلرام که خود نیز جنگ را تجربه کرده است، ادامه می‌دهد: «به یاد دارم آن زمان به‌ دلیل قطع برق، شب‌ها بیرون می‌خوابیدیم و در حیاط حمام می‌کردیم. اما آن موقع مردم می‌دانستند کشور درگیر جنگ تحمیلی است. امروز وقتی از ناترازی انرژی صحبت می‌شود، اما ادارات تعطیل هستند، رفت‌وآمد کمتر شده و باز هم برق قطع می‌شود، مردم انتظار دارند توضیح روشنی بشنوند. این فاصله میان مردم و گفتمان رسمی باعث می‌شود دوباره همان احساس قدیمی در آنها زنده شود. اینکه سهم ما فقط هزینه‌دادن است. کسانی که آن سال‌ها را تجربه کرده‌اند، مدام شرایط امروز را با آن دوران مقایسه می‌کنند. مثلا می‌گویند اگر جنگ شود و ماشین نداشته باشیم، کجا برویم؟ چون تجربه زیسته آنها این بوده که از اهواز به شهرهای دیگر مهاجرت کنند. یا نگران‌اند که دوباره همه‌ چیز گران شود و درمان سخت‌تر شود. درواقع یک بحران خاطره شکل گرفته و همه‌ چیز با تجربه جنگ هشت‌ساله مقایسه می‌شود. نقش حاکمیت این است که به مردم اطمینان بدهد آن اتفاق‌ها تکرار نخواهد شد‌».
صدای انفجار در گرمای ۵۰ درجه
نگرانی مردم در کنار قطع مکرر برق، آن‌هم در دمای ۵۰ درجه، زندگی را به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است. مجتبی نریمان، سردبیر مجله ادبی نوپا که ساکن اهواز است، در توصیف فضای این روزهای شهر می‌گوید: «من در محله زیتون کارمندی اهواز زندگی می‌کنم و در روزهای اخیر تقریبا روزی یک‌ بار صدای انفجار می‌شنویم. سه‌شنبه، حدود ساعت ۱۰:۳۵ شب، نزدیک به ۱۱ انفجار پیاپی رخ داد. انفجارها در مناطق مسکونی نیست و مراکز نظامی را هدف قرار می‌دهد، اما شدت آن به اندازه‌ای است که لرزشش در تمام مناطق مسکونی احساس می‌شود؛ حتی محله‌هایی که چندین منطقه با محل انفجار فاصله دارند. شدت انفجارها به قدری زیاد است که کل شهر آن را حس می‌کند. مشکل اصلی الان قطعی برق در گرمای ۵۲ یا ۵۳ درجه خوزستان است. در این چند روز، به‌‌طور میانگین روزی یک یا دو بار، هر بار حدود دو ساعت، برق بخش‌هایی از اهواز و دیگر شهرهای جنوب قطع شده است. واقعا در چنین شرایطی قطع‌شدن برق نفس‌گیر است و تحمل آن در این دما برای مردم بسیار سخت است. شرایط خانواده‌هایی که سالمند، کودک یا بیمار دارند، از همه بدتر است. البته شنیدن صدای انفجار روی همه اثر روانی می‌گذارد، اما به نظرم‌ در این روزها قطعی برق حتی از صدای انفجار هم آزاردهنده‌تر است». او ادامه می‌دهد: «در اهواز‌ وقتی برق فقط پنج دقیقه قطع می‌شود، خنکی خانه خیلی سریع از بین می‌رود و فضای خانه در گرمای شدید، در مدت چند دقیقه به شرایطی شبیه سونا تبدیل می‌شود. فکر می‌کنم این مسئله بیش از صدای انفجار‌ مردم را تحت فشار قرار داده است. فقط امیدوارم دست‌کم درباره بیماران، به‌ویژه مبتلایان به بیماری‌های سخت مانند سرطان، حمایت‌های بیشتری انجام شود تا مردم فقط دغدغه درمان بیماریشان را داشته باشند. همچنین امیدوارم در این روزها شرایطی فراهم شود که مردم بیش از نگرانی درباره جنگ، درگیر مشکلاتی مانند قطعی برق نباشند و هرچه زودتر سایه جنگ از سر کشور دور شود».


نظرات شما