يکشنبه ۲۸ تير ۱۴۰۵
سیاسی

خودکشی‌ ترامپ در هرمز

خودکشی‌ ترامپ در هرمز
پیام فارس - فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست زهرا طیبی| آتش جنگ در منطقه زودتر از آنکه انتظار می‌رفت، شعله‌ور شد. ...
  بزرگنمايي:

پیام فارس - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
زهرا طیبی| آتش جنگ در منطقه زودتر از آنکه انتظار می‌رفت، شعله‌ور شد. آمریکایی‌ها تفاهم‌نامه‌ای را که برای اجرانشدن نوشته بودند بعد از 20 روز نقض کردند و حالا به گمان آنکه کنترل منطقه حاشیه خلیج‌فارس را در اختیار بگیرند، تهاجمات به ایران را آغاز کردند. ایجاد کریدور عمانی نقطه شروع نقض تمامیت ارضی ایران بود و آغاز حملاتی که در بازه زمانی توقف جنگ، طراحی و تنظیم شده، این گزاره را اثبات کرد که آمریکا برخلاف جنگ 40 روزه حالا با استراتژی مشخص به میدان جنگ بازگشته است. تحلیلگران می‌گویند آمریکا محور عملیات و تجاوز را با ادراکی که از رفتار ایران به دست آورده طراحی کرده و به این منظور تلاش کرده خطاها در جنگ با ایران را به حداقل برساند. مقامات ایران نیز چه در موضع اعلام و چه اعمال، پاسخی هم‌سطح به تجاوزها دادند.
پنجشنبه‌شب پس از افزایش حملات به ایران و هدف قرارگرفتن برخی راه‌های مواصلاتی، ایران پاسخ‌هایی به مبدأ حملات داد که نشان‌دهنده تغییر رفتار ایران در جنگ با آمریکا به نسبت جنگ 40 روزه بود؛ پاسخ‌هایی که اثبات کرد اگر آمریکا به سمت تشدید تنش با ایران برود، ایران نیز به همان اندازه قدرت پاسخ متوازن و حتی شدیدتر به حملات آمریکا را دارد.
طرف متجاوز، ایالات متحده آمریکاست
ایالات متحده از همان روز ابتدایی شروع تجاوزها علیه ایران، هدف نهایی خود را دستیابی به منابع انرژی ایران قرار داده بود. اجرای پروژه ونزوئلا ازاین‌جهت در ایران پیگیری شد که آمریکا می‌خواست مانند ونزوئلای پس از مادورو، به منابع نفتی ایران دست پیدا کند. این هدف قرار بود با حملات متعدد، ترور رهبر انقلاب و اشغال بخشی از خاک ایران توسط نیروهای تجزیه‌طلب کُرد اجرایی شود که باوجود نبرد فرسایشی 40 روزه به هدف خود نرسید. ایران کارت تنگه هرمز را رو کرد، بازار جهانی را متلاطم کرد و نیروهای تجزیه‌طلب را با حملات مداوم در منگنه قرار داد. مجموع این تحولات بازار جهانی نفت را با بحرانی بی‌سابقه روبه‌رو کرد. به همین منظور بود که طرف آمریکایی به میز مذاکره بازگشت و تفاهم‌نامه‌ای را امضا کرد که جنگ را برای مدت حداقل دوماه خاتمه‌یافته تلقی می‌کرد. در تحلیل رفتار آمریکا برای امضای توافق دو سناریو قابل‌طرح است؛ طرف آمریکایی از ابتدا تفاهم را عملیات فریبی پیچیده‌تر از دو دور قبلی در نظر گرفته که با استفاده از آن گارد دفاعی ایران را پایین آورده تا عملیاتی شدیدتر و طراحی‌شده را بر مبنای اصل غافلگیری آغاز کند. سناریوی دیگر این است که طرف آمریکایی به گمان آنکه می‌تواند با امضای تفاهم، رفتار ایران را تغییر دهد و او را ناچار به همراهی و سازش با شروط خود کند، تفاهم را امضا کرده و از گزینه نظامی نیز به‌مثابه ابزار فشار برای تغییر رفتار ایران استفاده کرده است. رفتاری که امروز آمریکا از خود نشان داده سناریوی اول را پررنگ‌تر می‌کند. به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها این بار با تغییراتی در تاکتیک و استراتژی عملیاتی وارد شدند که هدف نهایی جنگ با ایران را محقق کنند. بااین‌حال مانند جنگ 40 روزه این تصمیم در کابینه و سیاست داخلی منتقدانی دارد. اظهارات ونس مبنی بر آنکه کمپینی پنهانی به دنبال به بن‌بست کشیدن مذاکرات است، همچنین افشاگری نشریه «تایم» مبنی بر آنکه گروهی از افراد به طور مستقیم از سوی یکی از اعضای کابینه پیشنهادی ترامپ وجوهی را دریافت کرده‌اند که اجازه به نتیجه رسیدن مذاکره را ندهند، چند واقعیت را اثبات می‌کند.
1- مانند دوره‌های پیشین، پای لابی‌های اسرائیل برای کشاندن آمریکا به میدان جنگ وسط است.
2- در مورد راهبرد فعلی آمریکا در ورود به جنگ در خلیج‌فارس اختلاف‌نظرهای جدی وجود دارد تا آنجا که معاون رئیس‌جمهور حاضر شده دست به افشاگری در مورد خرابکاری مذاکرات بزند. در تحلیل همه این رفتارها یک گزاره واحد وجود دارد؛ اینکه ایران در هیچ‌کدام از این تحولات، شروع‌کننده جنگ و برهم‌زننده توافق نبوده است. عامل اصلی ایجاد و تشدید تنش‌ها ایالات متحده است که با شراکت اسرائیل وارد این نبرد شده و ایران تا جای ممکن از تشدید تنش‌ها در منطقه اجتناب کرده است.
عملیات نظامی؛ سطح ابتدایی حمله به ایران
جنگی که به نظر می‌رسد در روزهای آینده با شدت بیشتری اجرا شود، در سطح نظامی با تعیین بانک اهداف به‌ منظور عقب‌نشینی ایران در تنگه هرمز، روند صعودی را طی کرد. آمریکایی‌ها این بار به بهانه مسدودشدن تنگه هرمز خط ساحلی جنوب ایران را آماج حمله قرار دادند. در روز ششم این حمله، اهداف اعمالی به راه‌های مواصلاتی و مناطق استراتژیک رسید، آمریکا با هدف قرار دادن پل‌های بندر خمیر، می‌خواهد بگوید نبرد وارد فاز حمله به زیرساخت شده است. در کنار این طراحی، کشورهای حاشیه خلیج‌فارس با مجهز شدن به سامانه‌های پدافندی و موشکی آمریکایی هم‌زمان با حملات آمریکا، اهداف را در داخل خاک ایران مورد اصابت قرار داده‌اند. کشورهای خلیج‌فارس این بار تنها میزبان پایگاه‌های آمریکایی نیستند؛ بلکه در عملیات جدید ورود مستقیم دارند و تهاجمات مستقیماً از خاک این کشورها به سمت نوار ساحلی ایران هدایت می‌شود. این حملات هم‌زمان با اعمال محاصره دریایی و تلاش برای توقیف نفتکش‌های ایرانی همراه شده که به گفته تحلیلگران و کارشناسان نظامی تلاشی برای فرسایشی کردن نبرد در نوار ساحلی و تضعیف حاکمیت ایران بر تنگه هرمز است.
ایالات متحده با اجرای عملیات و صدور بیانیه پس از هر دور شروع و پایان عملیات به دنبال القای این تصویر است که این بار با استراتژی و طراحی مشخص و هدف‌گذاری معین وارد نبرد شده و به‌مرور سطح آن را افزایش خواهد داد؛ اما در واقعیت آنچه در حال وقوع است، الگوگیری از رفتار ایران در جنگ 40 روزه و افزایش شدت همان حملاتی است که در جنگ 40 روزه به طریقی آن را دنبال می‌کرد. آمریکا در ظاهر بانک اهداف را گسترده کرده؛ اما صرفاً همان استراتژی سابق نبرد را با شدت بیشتر درپیش گرفته است. کشورهای عربی با سانسور و عدم انتشار پاسخ‌های ایران به دنبال تضعیف اعتماد به نفس افکار عمومی و نیروهای نظامی و انتشار تصویر ضعف هستند.
زیرساخت در مقابل زیرساخت
ایران از همان شروع تجاوز آمریکا حملات را با سطح نامتوازن و گسترده پاسخ داد، جنگ را به پایگاه‌های آمریکا در منطقه کشاند، از شگفتانه تنگه هرمز رونمایی و دشمن را دچار سردرگمی کرد. در چند روز گذشته پاسخ ایران به حملات متوجه مبدأ حملات بود، با این تفاوت که ایران واکنش به تجاوزها را صرفاً بر مبنای واکنش حملات تنظیم نکرد. نیروهای مسلح ایران مکرراً و در عملیات‌های متوالی، محل استقرار نیروهای تجزیه‌طلب کُرد در اربیل عراق را هدف قرار دادند. این حملات در بامداد جمعه به بیشترین میزان در چند روز گذشته رسیدند تا آنجا که نیروهای تجزیه‌طلب کومله آمار و ارقام تلفاتی را که در این حملات داشتند، اعلام کردند. در سمت دیگر بانک اهداف ایران بر مبنای مبدأ حملات تنظیم شده بود، در این دور پاسخ حملات به پایگاه‌های آمریکا در کویت و بحرین بیش از دور قبلی عملیات بود، به این جهت که شدت حملات مستقیمی که از این کشورها به ایران روانه می‌شد نیز روندی صعودی پیدا کرده است. در این دور حملات بانک اهداف ایران به سمت پایگاه‌های نظامی در اردن، سوریه و فرودگاه‌های نظامی در قطر نیز تنظیم شده و در استراتژی چشم در برابر چشم، اهداف متغیر است. در این برهه زمانی نیاز است ایران همان استراتژی روزهای ابتدای جنگ را در پیش بگیرد که بر مبنای غافلگیری طرف مقابل و غیرقابل‌پیش‌بینی کردن طراحی عملیات، برای دشمن بود. همین رفتار ایران در جنگ 40 روزه موجب شد هزینه حمله و جنگ علیه ایران بالا برود. به همین منظور نیاز است ایران در مواجهه با تاکتیک جدید آمریکا مبنی بر زیرساختی کردن جنگ، همین راهبرد را در کشورهای منطقه در پیش بگیرد که میزبان نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا هستند و مکان‌های استراتژیک در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس را جزو بانک اهداف قرار دهد. این اهداف لزوماً شامل پایگاه‌های آمریکایی نمی‌شود، رفتار ایران می‌بایست بر مبنای همان استراتژی نبرد نابرابر تنظیم شود تا ضمن مقابله با تجاوزهای دشمن، هزینه حمله و تجاوز را برای ایالات متحده و همچنین کشورهای عربی بالا ببرد و اجازه عادی‌سازی تجاوز به مرزهای ایران را ندهد. در استفاده از این استراتژی باید توجه داشت که ایران برگ برنده‌ای به نام تنگه هرمز دارد که اعمال هر محدودیت یا فشاری در این نقطه برای ایالات متحده، فشار و آسیب متقابل خواهد داشت و به‌مثابه خودزنی عمل خواهد کرد و باید از این کارت به هر قیمتی محافظت کرد. هوشمندی در مواجهه با طراحی دشمن و سرمایه‌هایی که ایران دارد به‌مثابه مانعی جدی در مقابل طراحی قورباغه آب‌پز کردن ایران عمل خواهد کرد و اجازه نخواهد داد، فرسایش حمله برای بی‌حس کردن و فلج‌سازی نیروهای مسلح، در نوار ساحلی ایران محقق شود.
سطح دوم، جنگ رسانه‌ای؛ لزوم اتخاذ آرایش جنگی رسانه در مقابل پروژه‌سازی رسانه‌ای
علاوه بر عملیات نظامی، نزاع در حوزه رسانه‌ای نیز در حال اجراست. طیفی از سلطنت‌طلبان و چهره‌های ضدایرانی که در روزهای آغاز جنگ در حال نرمالایز کردن حمله و تجاوز نظامی به ایران بودند و برای رسیدن «وقت لعنتی حمله» لحظه‌شماری می‌کردند، حالا با تغییر راهبرد عملیات رسانه‌ای در حال قلب واقعیتند و با تعریف خود کنار مردم ایران و عزاداری برای مردم جنوب درصدد جاانداختن این روایت برساختی هستند که مقصر شروع تجاوز اخیر ماجراجویی‌های حکمرانی ایران است و عامل اصلی تجاوزها و تلفاتی که متوجه مردم جنوب کشور می‌شود، جمهوری اسلامی ایران است.
این دوگانه‌سازی و غیریت‌سازی میان مردم جنوب با دیگر نقاط و منحرف‌کردن توجه‌ها از متجاوز اصلی، شائبه تلاش برای ساخت یک دوگانه و شکاف در ایران و هویت‌زدایی از مفهوم ملت، این بار با استفاده از جنگ را تقویت می‌کند. این مواجهه تکرار پروژه‌ای مشابه 18 دی‌ماه در فضای اجتماعی ایران را پررنگ می‌کند. برای جلوگیری از تحقق این هدف لازم است اصل روایت ماجرا و انعکاس جزئی تحولات از جانب رسانه‌های رسمی در دستور کار قرار گیرد، فعالان و کنشگران حرفه‌ای رسانه‌ای به‌منظور روایت دقیق تحولات در این مناطق حضور داشته و اساساً فرصت برای ایجاد شکاف و دوگانگی در این مناطق با ملت ایران در دیگر نقاط سلب شود، واضح است دشمن تحقق پروژه تجزیه را با برساخت رسانه‌ای آغاز کرده و برای مواجهه با آن، رسانه نیز باید آرایش جنگی به خود بگیرد.
به 10 اسفند باز گردید
در فضای اجتماعی و سیاسی نیز تحولاتی در حال وقوع است که شاید با طراحی دشمن، اجرا نشده؛ اما ادامه این روند می‌تواند به دشمن در پیشبرد اهدافش کمک کند. تولید هر کلیدواژه با هر ادبیاتی مبنی بر آنکه ایران جنگ‌طلب است، خواهان صلح نیست یا در نقطه مقابل طرح هر شبهه‌ای مبنی بر خیانتکار بودن مسئولان کشور و محکوم کردن آنها به وادادگی، دوروی یک سکه‌اند که تنها انسجام اجتماعی را هدف می‌گیرد، به فرسایش اجتماعی منجر می‌شود و توجهات را از دشمن اصلی ملت یعنی آمریکا، منحرف می‌کند. باید به این گزاره اساسی توجه داشت که در سایه رفتار هوشمندانه و سیاست‌مدارانه، سیاست‌بلدان است که یک ملت توان و روحیه پیروزی بر دشمن را پیدا می‌کند. اگر سیاست‌مداران به‌جای تمرکز بر دشمن، بر دعواهای سیاسی و مقصر کردن دیگری در قبال تجاوز تمرکز کنند، با لگد دشمن از خواب غفلت بیدار می‌شوند. جامعه و فضای سیاسی ایران از حیث انسجام باید به روز 10 اسفند بازگردد، موقعیتی که دشمنی جز آمریکا وجود نداشت و اتحاد و انسجام اجتماعی در بالاترین درجه حول مقابله با دشمن قرار داشت، در غیر این‌صورت راه برای مقابله با دشمنی که به خاک ایران چشم طمع دوخته، سخت‌تر از آنچه انتظار می‌رود، خواهد شد.


نظرات شما