پیام فارس - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
پیمان دفاعی متقابل عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، در میانه جنگ ایران و آمریکا، معادلات امنیتی خاورمیانه را پیچیدهتر کرده است؛ توافقی که میتواند هم مکمل راهبرد واشینگتن برای تقسیم بار دفاعی باشد و هم نشانهای از کاهش اعتماد به آمریکا. دولت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در ساعتهای نخست پس از امضای پیمان دفاعی متقابل میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه، واکنش رسمی نشان نداد.
این سکوت تا شنبه ادامه یافت؛ واکنشی که به باور تحلیلگران میتواند نشاندهنده پیچیدگی پیامدهای توافقی باشد که هنوز جزئیات کامل آن منتشر نشده، اما از همین حالا بحث درباره آینده معماری امنیتی خاورمیانه را تغییر داده است. بر اساس بیانیه مشترکی که منتشر شد، یکی از مهمترین بندهای پیمان تصریح میکند هرگونه حمله مسلحانه علیه یکی از سه کشور، حمله علیه همه آنها تلقی خواهد شد؛ اصلی که بلافاصله با ماده پنجم پیمان ناتو مقایسه شد. اجرای واقعی این تعهد هنوز آزموده نشده، اما کنار هم قرارگرفتن توان نظامی ترکیه، منابع مالی عربستان سعودی و قدرت هستهای پاکستان، به توافق وزنی میدهد که از یک تفاهم سیاسی معمول فراتر میرود. این پیمان در شرایطی شکل گرفته که جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و افزایش عملیات نظامی اسرائیل در منطقه، نگاه بسیاری از دولتها به تضمینهای امنیتی واشینگتن را تغییر داده است. یک برداشت این است که ریاض، آنکارا و اسلامآباد به دنبال استقلال راهبردی بیشتری هستند؛ برداشت دیگر اما میگوید سه متحد نزدیک آمریکا صرفا قصد دارند همان کاری را انجام دهند که ترامپ سالها از شرکای واشینگتن خواسته است. اینکه سهم بیشتری از هزینه و مسئولیت دفاع از خود را بر عهده بگیرند.
مقایسه با ماده پنجم ناتو
توافق تازه بر پایه همکاری دفاعی قبلی پاکستان و عربستان سعودی بنا شده است. دو کشور در سپتامبر ۲۰۲۵ نیز پیمان دفاع متقابلی با بندی مشابه امضا کرده بودند؛ توافقی که فقط چند روز پس از حمله هوایی اسرائیل به دوحه، پایتخت قطر، انجام شد. آن حمله نگرانیها درباره توان یا اراده واشینگتن برای مهار یکی از نزدیکترین متحدانش را در میان دولتهای منطقه بیشتر کرد.
از زمان حملات هفتم اکتبر ۲۰۲۳ حماس، اسرائیل از غزه و لبنان تا ایران، وارد جنگ شده است. همین محیط امنیتی پرتنش به کشورهای منطقه انگیزه بیشتری داده تا گزینههایی بیرون از اتکای کامل به تضمینهای آمریکا جستوجو کنند. با این حال، هر سه دولت تأکید دارند پیمان تازه جایگزین روابط و تعهدات موجود آنها نیست. عربستان سعودی گفته است این توافق به معنای تشکیل یک محور نظامی یا بلوک مذهبی و فرقهای نیست و به روابط راهبردی این کشور در سطح خلیج فارس، جهان عرب و جامعه بینالمللی لطمه نمیزند. به نوشته الجزیره، این تأکید برای ریاض مهم است. عربستان از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، هدف شمار زیادی از حملات تلافیجویانه ایران قرار گرفته و اخیرا نیز با افزایش حملات حوثیهای یمن و گروههای مسلح در عراق روبهرو بوده است. برای سعودیها، پیمان تازه بیش از آنکه یک انتخاب نظری باشد، پاسخی به محیطی است که در آن تضمینهای امنیتی آمریکا دیگر مانع اصابت موشک و پهپاد نمیشوند. ترکیه نیز تأکید کرده همکاری دفاعی سهجانبه جایگزین عضویت این کشور در ناتو نیست. کارشناسان هم در شرایط فعلی تعارض مستقیمی میان پیمان تازه و تعهدات آنکارا در اتحاد ۳۲عضوی ناتو نمیبینند؛ هرچند اگر چند بحران همزمان رخ دهد، تقسیم منابع نظامی ترکیه میتواند به مسئلهای چالشی تبدیل شود. هر عضو این پیمان یک مزیت متفاوت دارد. ترکیه دومین ارتش بزرگ ناتو را در اختیار و به فناوریهای نظامی پیشرفته دسترسی دارد. عربستان قدرت مالی گستردهای به مجموعه اضافه میکند و پاکستان تنها کشور هستهای میان این سه عضو است. ترکیب این ظرفیتهاست که بحث درباره ظهور یک ساختار امنیتی تازه را جدی کرده است.
دورشدن از چتر امنیتی آمریکا؟
منتقدان سیاست واشینگتن، این پیمان سهجانبه را به رویکرد گاه تند دولت ترامپ نسبت به ناتو و فاصلهگرفتن عمومیتر آمریکا از چندجانبهگرایی پیوند میدهند. در این نگاه، توافق تازه اگرچه هنوز به معنای خروج منطقه از مدار آمریکا نیست، نشانهای اولیه از کاهش انحصار واشینگتن بر نظم امنیتی خاورمیانه است.
هارلن اولمن، افسر پیشین نیروی دریایی آمریکا و رئیس شرکت مشاوره کیلوون گروپ، به الجزیره گفته است پایه اتحادهای آمریکا در خاورمیانه، خلیج فارس، ناتو و حتی آسیا «تکان خورده است». او البته درباره اندازه این تغییر احتیاط میکند: ممکن است این ساختار فقط به لرزه افتاده باشد، نه اینکه فرو ریخته باشد، اما به گفته او این موضوعی است که آمریکا باید نگران آن باشد. معماری امنیتی واشینگتن در خلیج فارس دههها بر پیوند همزمان نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک بنا شده است. در مقابل، دولتهای خلیج فارس عملا انتظار نوعی تضمین امنیتی از آمریکا داشتهاند. این ساختار از اوایل دهه ۱۹۸۰ و همزمان با تشکیل شورای همکاری خلیج فارس قدرت گرفت و سپس در دوره جنگهای آمریکا در عراق و افغانستان گسترش یافت. آمریکا اکنون حدود ۵۰ هزار نیروی نظامی در ۱۹ پایگاه در خاورمیانه دارد. واشینگتن پایگاههایی تحت کنترل خود در ترکیه، کویت، بحرین، قطر و امارات دارد و نیروهای آمریکایی در پایگاههایی در عربستان سعودی، عمان، اردن، عراق و اسرائیل نیز حضور دارند. قطر، بحرین، اردن، عربستان سعودی، کویت و مصر در زمره کشورهای منطقهای هستند که آمریکا آنها را «متحد عمده غیرناتو» معرفی کرده است. پاکستان نیز کم و بیش همین جایگاه را دارد. این شبکه نشان میدهد صحبت از «خاورمیانه پساآمریکایی» هنوز زود است؛ اما جنگ ایران نقاط آسیبپذیر همان شبکه را آشکار کرده است. نواف عبید، پژوهشگر ارشد دپارتمان مطالعات جنگ در کینگز کالج لندن، پیمان پاکستان، عربستان و ترکیه را روشنترین نشانه تاکنون از حرکت منطقه به سمت فاصلهگرفتن از «نظم امنیتی طراحیشده توسط آمریکا» توصیف کرده است. به گفته او، جنگ آمریکا و ایران روندی را که از قبل آغاز شده بود، شتاب داده است. یکی از تناقضهای این ساختار آن است که میزبانی از پایگاههای آمریکا، برخی کشورهای خلیج فارس را به هدف حملات ایران تبدیل کرده است. عبید میگوید حملات تلافیجویانه تهران آسیبپذیری ساختار پایگاهی آمریکا در خلیج فارس را آشکار و واشینگتن را مجبور کرده بخشی قابل توجه از نیروهای رزمی خود را جابهجا کند.
تمایل آمریکا به نقش کمرنگتر
فاصلهگرفتن تدریجی فقط از طرف متحدان آمریکا نیست. دولتهای باراک اوباما و جو بایدن نیز پیش از ترامپ تلاش کرده بودند تمرکز راهبردی واشینگتن را از خاورمیانه به چین و منطقه آسیا-اقیانوس آرام منتقل کنند. راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ در آغاز دور دوم ریاستجمهوری ترامپ نیز فقط اشاره محدودی به خاورمیانه داشت. عبید معتقد است روابط اطلاعاتی، توان نظامی، فناوری و نفوذ اقتصادی آمریکا همچنان در منطقه قدرتمند باقی خواهد ماند، اما حضور واشینگتن به مرور کاهش مییابد. او حتی پیشبینی کرده برخی پایگاههای آمریکایی در نهایت تعطیل خواهند شد؛ زیرا بخشی از اهمیت راهبردی سابق خود را از دست دادهاند. اسلی آیدینتاشباش، پژوهشگر مؤسسه بروکینگز نیز به الجزیره میگوید در دولت ترامپ میل به فاصلهگرفتن از خاورمیانه، بهویژه از پروژههایی مانند «دموکراسیسازی» وجود دارد. اما این تمایل تاکنون به معنای خروج نظامی از خلیج فارس نبوده است. آن هم در شرایطی که جنگ پنجماهه ایران هنوز پایان نیافته و تلاشها برای رسیدن به توافق بارها متوقف شدهاند. آیدینتاشباش میگوید وقتی خاورمیانه درگیر یک جنگ بزرگ است، زمان مناسبی برای بیرونکشیدن نیروهای آمریکایی یا کاهش تعهدات نیست. در عین حال، جنگ محدودیت بازدارندگی آمریکا را نشان داده است. ایران با وجود برخورداری از مدل نظامی ضعیفتر نسبت به آمریکا، همچنان توانسته با پهپاد و موشک، متحدان واشینگتن را هدف قرار دهد و بر تجارت جهانی هزینههایی تحمیل کند. همین واقعیت توضیح میدهد چرا دولتهای منطقه به دنبال لایههای امنیتی بیشتری هستند.
اتحاد تازه یا تقسیم مسئولیت؟
اما همین پیمان را میتوان کاملا متفاوت خواند. آیدینتاشباش معتقد است دولت آمریکا احتمالا از توافق میان سه شریک نزدیک خود ناراضی نیست، زیرا چنین همکاریای با یکی از خواستههای اصلی ترامپ هماهنگ است: متحدان باید بیشتر برای امنیت خود هزینه کنند. جنگ ایران نیز گزارشهای ضدونقیضی درباره کمبود مهمات آمریکا به همراه داشته و دولت ترامپ، بهویژه از اعضای ناتو، بارها خواسته است هزینه نظامی خود را بالا ببرند. از این زاویه، اگر ترکیه، عربستان و پاکستان منابع بیشتری برای بازدارندگی و دفاع منطقهای اختصاص دهند، بخشی از فشاری که اکنون بر نیروهای آمریکایی قرار دارد کاهش مییابد. آیدینتاشباش میگوید توافق سه متحد نزدیک آمریکا برای حفاظت از خود با ایده دولت ترامپ درباره «تقسیم بار و مسئولیت» و راهحلهای منطقهای سازگار است. او در عین حال نسبت به قدرت واقعی بند دفاع متقابل تردید دارد. اگر ایران یا حوثیها به عربستان حمله کنند، آیا ترکیه و پاکستان واقعا وارد جنگ خواهند شد؟ پاسخ هنوز روشن نیست. برجو اوزچلیک، پژوهشگر ارشد امنیت خاورمیانه در مؤسسه سلطنتی خدمات متحد بریتانیا نیز با تعبیر «خاورمیانه پساآمریکایی» موافق نیست. به گفته او، پیمان تازه حتی میتواند با ترجیح آمریکا برای تقسیم بیشتر بار امنیتی سازگار باشد؛ قدرتهای منطقهای مسئولیت بیشتری برای بازدارندگی بپذیرند، اما همچنان با درجات متفاوت در معماری امنیتی آمریکا باقی بمانند. این دو برداشت الزاما یکدیگر را کاملا رد نمیکنند. ممکن است آمریکا از کاهش بخشی از بار دفاعی خود استقبال کند، در حالی که متحدانش همان روند را برای کاهش وابستگی به واشینگتن به کار بگیرند. مشکل احتمالی برای آمریکا زمانی آغاز میشود که «تقسیم بار» به «تقسیم اختیار» برسد و کشورهای منطقه تصمیمهای راهبردی خود را بدون توجه به اولویتهای واشینگتن تنظیم کنند.
چالش پیمان ابراهیم
شاید مهمترین پیام کوتاهمدت توافق تازه نه نظامی، بلکه دیپلماتیک باشد. برخی از کارشناسان معتقدند پیمان سهجانبه میتواند تلاش آمریکا برای گسترش عادیسازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل در چارچوب پیمان ابراهیم را با مانعی بسیار بزرگ روبهرو کند. گسترش همکاری منطقهای با اسرائیل یکی از ستونهای سیاست خاورمیانهای ترامپ از دوره نخست ریاستجمهوری او بوده است. امارات، بحرین و مراکش در همان دوره به پیمان ابراهیم پیوستند و عادیسازی روابط عربستان سعودی و اسرائیل مدتها هدف اصلی دیپلماسی واشینگتن محسوب میشد. اما حملات 7 اکتبر، پیشرفت در این مسیر را متوقف کرد؛ مسیری که پیش از آن نیز به دلیل کنارگذاشتن مسئله فلسطین و تشکیل کشور فلسطینی مورد انتقاد قرار داشت. برخی اینگونه تحلیل میکنند که این تناقض ماجراست. آمریکا و اسرائیل وارد جنگ با ایران شدند با این امید که موازنه قدرت منطقهای را به سود اسرائیل تغییر دهند و روند ادغام منطقهای از طریق طرحهایی مانند پیمان ابراهیم را سرعت ببخشند. اما یکی از نخستین تحولات بزرگ پس از جنگ، شکلگیری همکاری دفاعی میان سه قدرت عمده مسلمان است که به دنبال استقلال راهبردی بیشتر هستند. فشار واشینگتن بر ریاض نیز ممکن است نتیجه معکوس داده باشد. الکس الفیراز شیرز، تحلیلگر دفاعی میگوید ترامپ پیوستن عربستان به پیمان ابراهیم را شرط همکاری آمریکا برای فروش رآکتورهای هستهای به سعودیها قرار داد. به گفته او، این تصمیم در سراسر خلیج فارس «زنگ خطر» ایجاد و این برداشت را تقویت کرد که پیمان ابراهیم دیگر فقط مشوق دیپلماتیک نیست، بلکه به ابزار فشار تبدیل شده است. آیدینتاشباش میگوید پیمان تازه هر ابهامی درباره موضع ریاض را کنار میزند: عربستان سعودی تا زمانی که مسئله فلسطین حل نشده باشد، به پیمان ابراهیم نخواهد پیوست. به این ترتیب، پیمان مکه ممکن است در کوتاهمدت نقشه استقرار نیروهای آمریکا را تغییر ندهد، اما میتواند تأثیر سیاسی عمیقتری داشته باشد. واشینگتن همچنان دهها هزار نیرو، شبکه پایگاهها و نفوذ اقتصادی و اطلاعاتی گستردهای در منطقه دارد؛ بنابراین سخنگفتن از پایان نظم آمریکایی اغراقآمیز است. اما توافق عربستان، ترکیه و پاکستان یک پیام روشن دارد: متحدان آمریکا دیگر لزوما امنیت خود را فقط از یک مسیر جستوجو نمیکنند؛ آنها میتوانند همزمان در ناتو، شبکههای امنیتی واشینگتن و ترتیبات و ائتلافهای دفاعی مستقل منطقهای حضور داشته باشند. برای ترامپ این وضعیت هم فرصت است و هم خطر. اگر پیمان تازه فقط بار دفاعی آمریکا را سبک کند، با راهبرد او سازگار است. اگر اما به ابزاری برای استقلال بیشتر متحدان، مقاومت در برابر سیاست اسرائیل و کنارگذاشتن اولویتهایی مانند گسترش پیمان ابراهیم تبدیل شود، واشینگتن با نظمی روبهرو خواهد شد که هنوز آمریکامحور است، اما دیگر کاملا از سوی آمریکا طراحی نشده است.