پیام فارس - فارس / سردی و گرمی هوا در شهر جولان میدهد. شبهای سرد در کنار گرمای روز، تضادی دلنشین به وجود آوردهاند؛ تضادی که گرمایی از جنس احساس به دل این شهر هدیه میکند. کوچهبهکوچه شهر، نوایی خنک با چاشنی سرما میوزد و آوازی سر میدهد؛ گویی تحفهای با خود به همراه آورده است.
نوای خنک، قدمبهقدم برگهای پاییزی را در هوا میرقصاند و لباس از تن درختان میرباید تا تحفه خود را رونمایی کند. اما نه، گویی دستبردار نیست! باید قدمبهقدم در کوچههای قصرالدشت پیش برود تا خبر از تحفهاش دهد. باید سری به حافظ و سعدی بزند تا اندکی شعر توشه راهش کند. باید دانهدانه برگهای باغ ارم، را از درختانش قرض بگیرد تا سرانجام دلش به رونمایی از هدیهاش راضی شود.سرانجام، نگاه به عقب میاندازد؛ گویی زمان گشودن تحفه ارزشمندش فرارسیده است. تحفه را گشوده و از پاییز رونمایی میکند. مسیرهای عبورش را یکبهیک از نظر میگذراند؛ خیابانهای زرد و نارنجی شیراز، حاصل هنرنمایی اوست. او آمده تا چهره شهر را دگرگون کند و ردپای خود را بر کوچهها و خیابانهایش به یادگار بگذارد.
پاییز آمدنش را با فریادی بلند اعلام میکند؛ فریادی که لرزه بر اندام درختان میاندازد و عاقبتی جز رقص و فروریختن برگهای زرد و نارنجی ندارد. نفس که میکشد، نسیمی سرد و خنک بر صورت عابران کوچه و خیابان مینشاند؛ نسیمی که سرخی بینی و گونهها، خبر از حضورش میدهد.
یک شیراز است و پاییزش! عجیب نیست اگر برای قدم زدن در کوچههای پاییزیاش لحظهشماری کنیم. برگها زیر پاهایت چنان به فریاد درمیآیند که گویی احتیاط، شرط نخست قدم گذاشتن در این کوچههاست. کوچههایی که در انتظار میزبانی از زوجهایی هستند که پاییز شیراز را با عطر شعرهای حافظ و سعدی نفس میکشند و لحظههایشان را در میان خشخش برگها و هوای دلانگیز شهر به خاطره تبدیل میکنند.
اکنون پاییز به آرزوی خود نزدیک شده است. درختان شیراز کمکم بار خود را خالی میکنند تا پس از شش ماه بیداری، به پاس خستگی این روزها، آماده خواب شوند. برگهایشان، همچون زیورهایی زرین و نارنجی، از شاخهها جدا میشوند تا چهره پاییزی شیراز را به عشاق حافظ و سعدی تقدیم کنند.
و اینگونه است که پاییز، پس از قدم زدن در کوچههای شیراز، تحفهاش را به شهر میبخشد؛ تحفهای از جنس رنگ، شعر و خاطره؛ هدیهای که هر سال میآید، اما هر بار دلانگیزتر از گذشته، شیراز را به تماشای زیباییهایش مینشاند.