پیام فارس - فرهیختگان / «آقای کارنی؛ خیلی تندرو شدی!» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم کبری آسوپار است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
«موضوع ترسیم خطوط قرمز نبود؛ بلکه واشنگتن پیشنهادهای بسیار کمی ارائه کرد و مطالبات زیادی داشت.» این عبارات شرح رفتار آمریکا در برابر ایران نیست، بلکه توصیف نخستوزیر کانادا از دلیل تعلیق مذاکرات تجاری کشورش با آمریکاست. حالا میتوان کانادا را بهعنوان یک شریک قدیمی سیاسی و اقتصادی با آمریکا، کشور دیگری دانست که سرانجام توانسته به شناختی از تنها همسایه خود برسد که چرایی بیهوده بودن مذاکره با آن را بتواند در یک جمله مختصر و مفید بیان کند. افراد بسیاری در ایران هستند که علیرغم سالها مذاکره با آمریکا هنوز به چنین شناختی نرسیدهاند یا جسارت بیان آن را ندارند. مارک کارنی، نخستوزیر کانادا قبل از آنکه یک شخصیت سیاسی باشد، کاراکتری اقتصادی است و فرمولهای اقتصادی یک رابطه دیپلماتیک را بهخوبی میفهمد. او سالها ریاست بانک مرکزی را برعهده داشته و حالا خوب میفهمد که نباید اقتصاد کشورش و روابط تجاری خارجی را معطل زیادهخواهیهای شخصیت نامتعادلی چون ترامپ و سیاستهای نادرست و کدخداپندار آمریکا کند. آن جمله کوتاه توصیفی از رفتار آمریکا، عصاره بحرانی است که اتاوا را به این نتیجه رساند که ادامه مذاکره با طرفی که تنها مطالبه میکند و امتیازی نمیدهد، اتلاف وقت است. کارنی تأکید کرد: «ما نمیتوانستیم آن را بپذیریم و آنچه را که میخواستند، ارائه کنیم.»
ترامپ الگوی رفتاری یکسانی دارد و خوی سیاسی ثابت آمریکا را البته در چهارچوب دیکتاتورمآب و اهلینشده خودش پیاده میکند. لذا بیراه نیست که گفته شود آنچه را که امروز نخستوزیر کانادا میگوید، میتوان مستندی دانست از اینکه چرا مذاکرات ایران با آمریکا به ثمر نمیرسد؛ و تازه کانادا هیچگاه در میانه مذاکرات با موشکباران کشور خود از سوی طرف مذاکره و نیز بمباران موضوع مورد مذاکره مواجه نشده است.
اویی که باید تغییر کند آمریکاست
آنچه تنش میان کانادا و آمریکا را از اختلافات تجاری معمول میان دو کشور متمایز میکند، «عهدشکنی» مکرر ترامپ است. کانادا در سالهای گذشته بارها شاهد بوده که توافقهای حاصلشده با آمریکا، یکشبه با یک توییت یا اظهارنظر غیرمنتظره زیر پا گذاشته شدهاند. این بیثباتی، اعتماد را از بین برده و اتاوا را به این باور رسانده که نمیتواند به وعدههای واشنگتن تکیه کند. کارنی در سخنرانی خود گفت: «وقتی به شما حمله میشود، در جنگ هستید و ما مورد حمله قرار گرفتیم.» این جمله، نشاندهنده تغییر هویت آمریکا نسبت به کانادا در ذهن مقامات کاناداست: از «شریک مطمئن» به «تهدیدکنندهای بیثبات».
در چنین شرایطی، کانادا ناچار است سیاستهای خود را بازتعریف کند. این بازتعریف نشانه یک واقعیت تلخ است؛ بیاعتمادی به آمریکا به سطحی رسیده که کانادا را وادار به بازاندیشی در عمیقترین روابط خارجی خود کرده است. آینده این روابط، بیش از هر چیز، به بازگشت ثبات و احترام متقابل به کاخ سفید بستگی دارد؛ چیزی که در دوره ترامپ کالایی کمیاب بوده است. در واقع این نه کانادا، بلکه آمریکاست که باید تغییر کند. کانادا اگر قرار باشد تغییری غیر از آنچه اکنون انجام داده، ایجاد کند، تنها گزینه روی میز او تسلیمشدن به خواستههای ترامپ است، زیرا راههای دیگر را طی کرده. هم از این روست که وقتی برخی در ایران، نه از آمریکا، بلکه از ایران میخواهند که رفتارش مقابل آمریکا را تغییر دهد، تعبیر به این میشود که دنبال تسلیم ایران در برابر آمریکا هستند، چون ایران همه گزینههای دیگر غیر از تسلیم را امتحان کرده است و عقل هم میگوید در برابر زیادهخواهی مستبدی که به هیچچیز جز نابودی طرف مقابل قانع نمیشود، راهی جز ایستادگی نیست.
سابقه خراب آمریکا
سابقه مذاکرات آمریکا با کشورهای مختلف نشان میدهد که این کشور اغلب تعهدات خود را نقض کرده است. چند نمونه بارز:
اول؛ ایران: آمریکا در سال ۲۰۱۸ یکجانبه از توافق هستهای خارج شد و تحریمها را بازگرداند، درحالیکه ایران به تعهداتش پایبند بود. توافق برجام در سال ۲۰۱۵ میان ایران و گروه ۱+۵ (آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه، چین و آلمان) امضا شد. بر اساس این توافق، ایران پذیرفت فعالیتهای هستهای خود را محدود کند و آژانس بینالمللی انرژی اتمی بارها پایبندی کامل ایران را تأیید کرد. اما دونالد ترامپ در ۸ مه ۲۰۱۸ با وجود اعتراض سایر طرفها، آمریکا را از توافق خارج کرد و تحریمهای یکجانبه را بازگرداند. کشورهای اروپایی نیز با تبعیت از آمریکا از عمل به تعهدات خود سر باز زدند. همچنین دو بار در جریان مذاکرات در سال 1404، حمله به تأسیسات هستهای ایران رخ داد و ترامپ نشان داد آمریکا حتی از آنچه تصور میشد هم در مذاکره غیرقابلاعتمادتر است و حتی از مذاکره بهعنوان ابزار فشار و پوشش برای تجاوز نظامی استفاده میکند.
دوم؛ کره شمالی: آمریکا در سال ۱۹۹۴ توافقی را با کره امضا کرد که بر اساس آن، کره شمالی رآکتورهای هستهای خود را تعطیل میکرد و در عوض آمریکا سوخت سنگین و کمکهای اقتصادی ارائه میداد و متعهد به عدم حمله میشد. جرج بوش در ژانویه ۲۰۰۲ کره شمالی را در محور شرارت قرار داد و در اکتبر همان سال، مدعی شد کره شمالی برنامه غنیسازی مخفی دارد. این ادعا هرگز تأیید نشد، اما بهانه خروج آمریکا از توافق شد و کره شمالی نیز رآکتورها را دوباره راهاندازی کرد.
در فوریه ۲۰۱۹، ترامپ و کیم جونگ اون در ویتنام دیدار کردند. کره شمالی پیشنهاد داد تأسیسات هستهای یونگبیون را به طور کامل تعطیل کند و در ازای آن، بخشی از تحریمها لغو شود. اما ترامپ خواستار خلع سلاح کامل و فوری کره شمالی شد و پیشنهاد را رد کرد. نشست بدون توافق پایان یافت. این نشان داد آمریکا حتی وقتی طرف مقابل آماده امتیازدهی است، خواستههای حداکثری را تحمیل میکند.
الگوی مشترک بدعهدی
تغییر شرایط در میانه مذاکره و مقصر جلوهدادن طرف مقابل: آمریکا اغلب در میانه مذاکرات، با افزودن شروط جدید یا تغییر خواستههای اولیه، طرف مقابل را در وضعیت دشواری قرار میدهد. مثلاً در مذاکرات برجام، پس از امضا، آمریکا خواستار گنجاندن موضوعات موشکی و منطقهای شد که خارج از چهارچوب توافق بود. سپس ایران را به عدم پایبندی متهم کرد. در مذاکرات با کره شمالی نیز هر بار شروط جدیدی اضافه میشد. هدف آمریکا آن است که طرف مقابل یا تسلیم شود یا بهانهای برای تشدید فشار به دست آید.
خروج از توافقهای امضا شده در دولت جدید: یکی از ویژگیهای سیاست خارجی آمریکا، بیثباتی تعهدات در تغییر دولتهاست. توافق ۱۹۹۴ با کره شمالی توسط دولت کلینتون امضا شد و دولت بوش آن را کنار گذاشت. برجام توسط دولت اوباما امضا شد و دولت ترامپ خارج شد. توافق اقلیمی پاریس نیز توسط اوباما امضا و توسط ترامپ رد شد و بایدن دوباره به آن پیوست. این رفتار نشان میدهد تعهدات آمریکا در سطح بینالمللی قابلاعتماد نیستند، زیرا هر دولت جدید میتواند تصمیمات قبلی را لغو کند.
استفاده از مذاکره بهعنوان پوشش اقدامات خصمانه: آمریکا در موارد متعددی مذاکره را نه با نیت رسیدن به توافق، بلکه برای خرید زمان، مشروعیتزدایی از طرف مقابل، یا پوششدادن اقدامات نظامی و اطلاعاتی استفاده کرده است. در مورد ایران، درحالیکه مذاکرات در جریان بود، حملات سایبری، ترور دانشمندان هستهای و حمله به تأسیسات ادامه داشت. این رویکرد «مذاکره در سایه فشار» نامیده میشود و اعتماد به آمریکا را در عرصه دیپلماتیک از بین برده است.
تحمیل خواستههای حداکثری: آمریکا در مذاکرات اغلب بهجای تبادل متوازن امتیازات، خواستههای حداکثری خود را بهطرف مقابل تحمیل میکند. در برجام، ایران محدودیتهای سنگینی پذیرفت؛ اما آمریکا پس از خروج، حتی همان امتیازات محدود را نیز لغو کرد. در مذاکرات با کره شمالی، ترامپ خواستار خلع سلاح کامل و فوری شد بدون ارائه تضمین امنیتی. در واقع منظور آمریکا از مذاکره این است که به آنچه ما میگوییم بگویید چشم!
در نهایت آنکه، سیاست خارجی آمریکا بر زور و فریب استوار است و حال که کانادا متوجه این موضوع شده، میتوان امیدوار بود جریانهای سیاسی دوستدار غرب در ایران هم از کانادا در این مورد الگوبرداری کنند.